فقر وعوامل گسترده آن
فقر یا تهیدستی به معنای کمبود امکانات برای تهیه حداقل نیازهای زندگی است.مقیاس، سطح و تصورات در پیرامون علل فقر از نگاه زمان و مکان متفاوت است.
فقر به علت تفاوت طبقاتی جامعه بروز میکند که بعد از دوران اولیه انسانهای بدوی که سالها پیش زندگی میکردند به بار آمده است و نتیجه آن تفاوتهای اجتماعی در سطوح طبقات متفاوت جامعه است.
فقر را معمولا" نبود درآمد مي دانند، زيرا تصور مي شود كه درآمد تا حدود زيادي تعيين كننده سطح زندگي مادي هر فرد است. از اين رو، اگر درآمد 1 دلار در روز را فرض كنيم دراين صورت 33 درصد جمعيت جهان در حال توسعه، يا 1/3 ميليارد نفر فقير محسوب مي شوند. تقريبا" نيمي از آنان - يعني بيش از 550 ميليون نفر - در آسياي جنوبي، 215 ميليون نفر در افريقاي جنوب صحرا و 150 ميليون نفر در امريكاي لاتين به سر مي برند. اما ((فقر درآمد)) تنها بخشي از كل فقر است. درست همان طور كه توسعه انساني جنبه هاي بسيار وسيعتر از درآمد را دربرمي گيرد، فقر را نيز بايد
داراي ابعاد گوناگون دانست. يك شاخص جديد و چند بعدي محروميت انسان، يعني شاخص فقر توان (CPM) در گزارش توسعه انساني 1996 توسط برنامه توسعه سازمان ملل (UNDP) مطرح شد. اين گزارش، با هدف تكميل ملاكهاي فقر درآمد، مانند شاخص توسعه انساني UNDP، بر تواناييهاي انسان تاكيد مي كند. اما به جاي بررسي وضعيت ميانگين تواناييهاي مردم، درصدي از مردم فاقد تواناييهاي اساسي، يا دست كم ضروري انسان را منعكس مي كند. شاخص فقر توان فقدان سه قابليت يا توانايي را در نظر مي گيرد: 1) توانايي تغذيه خوب و حفظ سلامت - نسبت كودكان زير پنج سالي كه كمبود وزن دارند نمايانگر آن است. 2)توانايي توليد مثل سالم - نشانه آن نسبت زايمانهايي است كه زير نظر كاركنان تعليم ديده بهداشتي انجام نمي گيرد. 3) توانايي آموزش ديدن و دانش اندوختن –بيسوادي زنان حاكي از آن است اين شاخص به علت تاكيد بر محروميت زنان، كه در برخي كشورها شديد است، در خور توجه است، اكنون ديگر همگان مي دانند كه محروميت زنان بر توسعه انساني خانواده ها و جامعه تاثير معكوس دارد. بر اساس خط فقر درآمد ملي، 21 درصد مردم كشورهاي در حال توسعه زير خط فقر زندگي ميكنند. در مورد فقر توان اين رقم 37 درصد است. به عبارت ديگر، 900 ميليون نفر از مردم كشورهاي در حال توسعه از لحاظ درآمد فقيرانه، در حالي كه 1/6 ميليارد نفر از لحاظ توان در فقر به سر مي برند.
فقر را معمولاً برآورده نشدن نيازهاي اساسي بشر به حد كفايت تعريف كرده اند. فقر زيانهاي فردي و اجتماعي فراواني در بردارد كه ميتوان آنها را بطور خلاصه بيان كرد. - اضطراب و رنج - بيماريهاي جسمي و رواني - جهل و عقب ماندگي - ستم اجتماعي و فردي - كينه توزي فقير و بدبيني او نسبت به افراد اجتماع و نظام اجتماعي - آمادگي براي فساد و جنايت - گردآمدن ثروت در دست گروه خاص - سقوط جامعه از نظر تمدن و فرهنگ علل اصلي فقر را مي توان درموارد زير جستجو
كرد. الف : 1- علل اخلاقي 2- علل طبيعي 3- علل اجتماعي4- سوانح و حوادث غير قابل پيش بيني
ب : سياستهاي استعماري دخيل در فقر در رابطه با فقرزدائي در كشور ما توجه به مسائلي چون تامين نيازهاي اساسي تامين شرايط و امكانات كار، تنظيم برنامه اقتصادي كشور، رعايت آزادي انتخاب شغل ، منع اسراف و تبذير ، استفاده از علوم و فنون و تربيت افراد ماهر، جلوگيري از سلطه اقتصادي ، تاكيد بر افزايش توليدات كشاروزي ميتواند موثر باشد. مسائل اشتغال و مراقبتهاي بهداشتي و مسكن و آموزش و پرورش و دوران سالخوردگي در ميان فقرا مشكلات عمده است كه فقط دولت مي تواند با اجراي برنامه هايي مخصوص در جهت رفع آنها اقدام نمايد. از طرفي توانائي يك كشور براي تامين معيشت جمعيت روز افزون خود فقط بستگي به غناي منابع طبيعي آن ندارد. بلكه به مقدار تجهيزات سرمايه اي و قابليت فني توليد كنندگان داخلي نيز وابسته است و با توجه به جمعيت جوان كشور بايد تعاونيها را حمايت كرد و با راه اندازي مجتمع هاي كشت و صنعت د رمناطق حاصلخيز و واگذاري آن به نيروي جوان و فعال كشور بصورت تعاونيهاي روستائي گامهاي موثري برداشت و از طرفي امكانات بهداشت درمان، آموزش و پرورش و غيره را به روستاها كشاند و از رشد بي رويه شهرنشيني به بهانه وجود امكانات اوليه زندگي پيشگيري نمود.
فقر زائيده دو عامل تعيين كننده يعني كمبود و مالكيت است. در بسياري از جوامع امكانات مادي، فرهنگي بطور مساوي بين افراد تقسيم نشده و نمي شود. بنابراين در سلسله مراتب اجتماعي عده اي توانگر و عده اي مستمند بوجود مي آيد. بهمين مناسبت از زمانهاي دور عوامل اقتصادي يكي از اساسي ترين علل بيماري اجتماعي بشمار مي آيد در قانون اساسي اصل سوم بند 12 مي بينيم كه " پي ريزي اقتصاد صحيح عادلانه بر طبق ضوابط اسلامي جهت ايجاد رفاه و رفع فقر و بر طرف ساختن هر نوع محروميت در زمينه هاي تغذيه - مسكن-كار و بهداشت و تصميم بيمه بايستي گام برداشته شود. در رابطه با مفهوم فقر مي بينيم كه فقر بستگي به شرايط زماني ، مكاني و شرايط مختلف جوامع و معيارهاي خاص خود را دارد. بسياري از كجرويهاي مانند گدائي- دزدي- بيماريهاي رواني- الكليسم زائيده
اثرات اقتصادي و اجتماعي فقر است. عواملي مانند رشد جمعيت ، گراني، عدم امكانات رفاهي، فرهنگي ، بهداشتي، در
روستاها كه منتج به مهاجرت مي شود. سياستهاي استعماري ، برنامه ريزي غلط اقتصادي و اجتماعي باعث بروز فقر مي شود. شيوه هاي مبارزه با فقر از نظر اسلام به منظور تعديل ثروت و منافع عمومي جامعه با اختياراتي كه دارد از طيق خمس، صدقات ، زكات انجام مي گيرد. نقش بهزيستي در مبارزه با فقر كه سرويس دهنده به ضعفا و محرومين و معلولين جامعه مي باشند با برنامه ريزي صحيح، توزيع عادلانه بودجه و امكانات اجرائي قوي مي تواند موثر و نتيجه بخش باشد .
Top of Form
مي پردازد كه نظام سرمايهداري، آنان رادر سطوح پايين و با اختلاف درآمد بسيار بالا قرار مي دهد و سپس از صحنه توليد دفع مي كند. وقتي شدت كار بالا مي رود فن شناسي شتاب مي گيرد و ارزشي كه نيروي كار انساني ايجاد مي كند افزايش مي يابد حتي اين واقعيت دارد كه حقوق ها و دستمزدهاي واقعي زياد مي شوند پس در واقع فقر مطلق بالا نمي رود بلكه اين فقر نسبي استكه زياد مي شود. پس اين فقر نسبي است كه به طور عمده بيانگر چهره اساسي نظام سرمايه داري پيشرفته است.
اندازه گيري فقر با تعريف فقر ارتباط دارد وقتي از فقر نسبي صحبت مي كنيم بايد سهم فقيران را در توليد ملي يا در مصرف كل با سهم ديگران مقايسه كنيم و البته نتيجه را درطول زمان نيز بسنجيم. و وقتي از سطح معيشت صحبت مي كنيم بايدبه مقايسه زماني آن توجه داشته باشيم در اين صورت بايد مواد خوراكي و ساير كالاها را كه براي معيشت ضروري مي دانيم اندازه گيري كنيم و ببينيم چه شمار و چه سهمي از جامعه كمتر از اين سبد دريافتي دارند. و اين شمار و سهم در طول زمان چگونه تغيير مي كند فقر پديده اي است اقتصادي و مرتبط با مناسبات توليد كـه نحـوه استفاده از نيـروي كار،
توزيع درآمد و ساختار قدرت مادي را مشخص مي كند و به طور كلي فقر با چگونگي توزيع درآمد مشخص مي شود. اما اين چگونگي توزيع درآمد خود با شكل توليد و تقسيم كار و تسلط بر سرمايه هاي توليدي چهره خود را مي يابد. همچنين براي بررسي پديده فقر، بررسي پويش تاريخي آن نيز ضرورت دارد. شكل فقر و جنبه هاي اجتماعي و فرهنگي آن در طول زمان تغيير مي كنند به اين ترتيب لازم است در تدوين شاخص هاي شناسايي فقر حتماً در كنار توزيع درآمد در ميان عناصر اصلي اقتصاد و توزيع كـاركردي به تحـول زماني آن ، هـم از حيـث كمـي و هـم از حيـث ارتبـاط هـاي
اجتماعي توجه كرد در عين حال هيچ شناختي از فقر نمي تواند بهتر از وقتي كه بر پايه روابط ساختار اقتصاد سياسي كشور تعريف مي شود، ما را به درمان جويي رهنمود كند.در مجموع روش پيشنهادي نگارنده براي شناخت فقر و عوامل پديدآورنده آن (پس از تحليل ريشه هاي فقر در پرتو نظريـه هاي اقتصادي ) روش سيـستمـي است كـه نخست در ارتباط با ساختـارهاي اقتصادي سيـاسي و
نحوه توليد و توزيع ، فقر را ارزيابي مي كند سپس به جنبه هاي نهادگرايانه آن ، يعني ارتباط فقر با عوامل فرهنگي و اجتماعي و اقليمي و سياسي ويژه مي پردازد.