قولنامه وماهیت حقوقی آن
|

     قولنامه و ماهیت حقوقی آن

  


                               فهرست

مقدمه ................................................................................. 1

تعریف و تشریح قولنامه ..........................................................3

عمل حقوقی بودن قولنامه ..................................................... 4

انواع معاملات..........................................................................5

تفاوت قولنامه با مبایعه نامه.....................................................8

اعتبار قولنامه در دادگاه...........................................................9

وجه التزام در قولنامه..............................................................9

آیا قولنامه تنظیمی در بنگاه معاملاتی سند رسمی است؟ ...........10

دقت نظر طرفین در تنظیم قولنامه ............................................10

معامله معارض با قولنامه .........................................................14

قولنامه وماهیت حقوقی آن........................................................19

جمع بندی...............................................................................21

منابع  .....................................................................................22

    مقدمه : 

در روزگار ما بحث مربوط به وعده بیع یا قولنامه از مسائل بحث برانگیز در بین محاکم و حقوقدانان کشور و حتی عرف جامعه بوده و است ، اسناد عادی که اشخاص برای خرید و فروش املاک خود می نویسند یکی از دشواریهای جامعه ما شده به طوری که حتی دیدگاه قضات ما نسبت به حجیت این اسناد با شک و تردید می باشد برای همین هم رویه قضایی نیز درباره ماهیت و آثار قولنامه مشخص نبوده  و هر محاکم تفسیر جداگانه ای از قولنامه را برای خود داردالبته شاید علت این ابهامات به دلیل پیش بینی نشدن قولنامه در قانون مدنی برگردد ، رویه قضایی هم با توجه به عدم تسلط دادرسان جوان به فن تفسیر قابل اعتماد به نظر نمی رسد ، توجه کوتاه به آرای صادره در مورد قولنامه خود موید این است که بیشتر قضات ما هنوز در شناخت فلسفه قولنامه دچار تردید شده اند ، وجود تعارضهای شدید بین نظرات و...نمی تواند محملی برای شناخت این سند باشد در ارتباط با معامله معارض با قولنامه است که در حال حاضر ،امر آشکار در جامعه ما می باشد که افرادی همزمان چند قولنامه را با افراد مختلف می بندد .

 همان طور که دستیابی به مسکن مناسب از عوامل موثر دررشد و بالند گی جامعه بشری می باشد مقررات وقوانین جاری درجامعه هم باید به گونه ای تنظیم شود که بستر آرام بخشی را برای مردم فراهم سازد که متا سفانه تعارضات  بین تفاسیردر ساحت شریعت وحقوق از یک سو ووجود نقاط آسیب درباورها وتعهدات اخلاقی عموم مردم درزمان مواجهه با مشکلات وبه تعبیر دیگر زیاده خواهی های رو به فزون وگسست های جامعه سوزی که درمناسبات اقتصادی جامعه هر از گاهی خود نمایی می کند موجب گردیده  خرید وفروش مسکن وحتی درمواقعی رهن واجاره مسکن نیز درگیرودار بی اخلاقی ها وسستی های قوانین وآرای محاکم دستخوش مشکلات ونابسا ما نی ها قرار گیرد.موضوع قولنامه وعملکرد بنگاه های املاک امروزه موجبات معضلاتی برای زندگی عمومی مردم ومحاکم گردیده ؛به گونه ای که پروند ه های بی شماری درداد گاهها درحال رسیدگی است که ناشی از معاملات قولنا مه ای بوده که فروشنده ملکی را به طریق قولنامه به جند نفرفروخته است ویا اینکه بدون داشتن مالکیت یا اذن فروش ملک را به دیگری

ابتیاع نموده و یا خانه ای را به رهن واجاره چند نفر درزمان واحدی درآورده است.که سرمنشاءعمده این وضعیت به بی اخلاقی های حاکم در جامعه وبی ثباتی تعهدات انسانی از یک جهت ونا بسا مانی های مهارتی دربنگاههای املاک وعدم حاکمیت مهندس علمی و حقوقی درروابط دولت ومردم مرتبط می باشد .!!               و ما بر آنیم که ماهیت  قولنا مه را درساحت شریعت وحقوق دست مایه تحلیل قرار دهد وراهی برای برون رفت از معضل معاملات قولنا مه ای را پیش روی قرار دهد

قولنا مه درساحت شرع:عربون(قولنامه)به فتح عین وراء وعربون والعربان با ضمه عین وسکون راء اسمی است غیر عربی که به گفته مولف المعجم الوسیط عبارت است:مقداری از بها که پیشتر،پرداخت می شود تا اگر معا مله انجام پذیرفت بخشی از بهای کامل باشد وگر نه از آن فروشنده باشد.ابن اثیر نیز درهمین راستا قولنامه را چنین شرح کرده است:کالایی را خریده وبه صاحب آن چیزی پرداخت کرده باشد تا اگر معا مله انجام یابد بخشی از بها به حساب آید وگر نه ازآن صاحب کالا باشد وخریدار حق بازگرداندن آن را ندارد.ومشابه همین تعریف درآثار مالکی وسایرین هم آمده است

 

تعریف و تشریح قولنامه :

حقوقدانان از وعده متقابل بیع ، یا قولنامه ، تعاریف مختلفی به عمل آورده اند ، جناب دکتر لنگرودی در تعریف قولنامه می آورنند؛ قولنامه نوشته ای است غالبا عادی و حاکی از توافق بر واقع ساختن عقدی در مورد معینی که ضمانت اجراء تخلف از آن پرداخت مبلغی است . این توافق مشمول ماده 10 قانون .مدنی .است همچنین استاد مسلم حقوق جناب دکتر ناصر کاتوزیان در تعریف قولنامه می آورند؛ در مواردی که خریدار و فروشنده قصد معامله ای را دارند که هنوز مقدمات آن فراهم نشده است ، قراردادی را می بندند و تعهد می کنند که معامله را با شرایط معین و در مهلت خاص انجام دهند. سندی را که دراین باب تنظیم می شود وعده بیع و در زبان عرف قولنامه می نامند .

قولنامه از نظر لغوي تركيبي از دو لغت “قول” و “نامه” به معني نوشته يا پيمان نوشته شده و يا نامه‌اي كه حاوي يك تعهد و قبول است، از نظر اصطلاحی وعده بیع این است که فروشنده تعهد می کند که تا زمان ثبت مبیع در اسناد رسمی ، مورد بیع را به کسی نفروشد و در مقابل خریدار هم تعهد می کند که در مدت مذکور ثمن را تحویل بایع دهد و زیر قول خود نزند.

برای مثال ؛ من مایل هستم که خانه خود را به آقای علی عسگری بفروشم ، لذا در مورد قیمت و شرایط دیگر معامله با هم به توافق رسیده ایم ، اما آقای علی عسگری برای تهیه پول و مقدمات اولیه ، به چند روز مهلت احتیاج دارد همچنین بنده هم باید برای گرفتن مفاصا حساب مالیاتی و ... اقدام کنم ، تا عمل ثبت سند ممکن شود . لذا برای اینکه این معامله حالت قطعی پیدا کند و به نوعی من و آقای عسگری به این معامله پایبند باشیم سندی می نویسیم و در ضمن این سند من تعهد می کنم که اسناد لازم که در بالا گفته شد را ظرف دو ماه تهیه کنم و برای انتقال خانه فوق الذکر در برابر یک میلیارد ریال در دفتر خانه شماره فلان  شهرستان (رشت ) حاضر شوم و آقای عسگری  هم در برابر، ملتزم می شود که در این دفترخانه با آوردن ثمن معامله برای زدن سند خانه بیاید.


عمل حقوقی بودن  قولنامه :

.
قولنامه يك عمل حقوقي حاصل اراده دو طرف است كه خواسته اند با اين عمل، حقوق و تكاليفي در روابط حقوقي خود ايجاد كنند مضاف بر اين كه ماده ۱۰ قانون مدني كه مبتني بر اصل آزادي قرارداد هاست  عمل

 آنها را به رسميت مي شناسد و در روابط حقوقي آنها مؤثر است. براي پي بردن به ماهيت واقعي قولنامه بايد به عقيده طرفين توجه شود. ممكن است قولنامه فقط به امضاي يكي از طرفين رسيده باشد و در واقع تعهدي يكطرفه باشد. در اين قبيل اسناد كه فقط قول انجام معامله و وعده آن است مشمول ماده ۱۰ قانون مدني نبوده و لازم الوفا نيست. 

آنچه صرفاً قولنامه است و ترتيب مقرر در آن ضمن عقد لازم انجام نگرفته و تعهد نشده، اعتبار قانوني و شرعي ندارد و دادگاه ها نمي توانند طرفين را الزام به وفا نمايند. اما اگر در قولنامه مسأله خريد و فروش يا معامله مال غير منقولي كه قانوناً بايد با سند رسمي واقع شود، درج شده باشد چنانچه قولنامه حكايت               از وقوع بيعي ميان طرفين نمايد و داراي امضاي طرفين باشد و جز اين امر مطلب ديگري در آن گنجانده نشده باشد، چنين سند يا قولنامه اي از مصاديق بارز ماده ۴۸ قانون ثبت است و دادگاه ها و مراجع رسمي                 نمي توانند به آن اعتبار يا ترتيب اثر دهند. مگر در موارد استثنا.

اما چنانچه قولنامه مشعر بر قراردادي ميان دو طرف باشد كه يك طرف به موجب آن قرارداد متعهد    مي شود مال غير منقول خود را به فلان مبلغ كه قسمتي از آن را حين تنظيم قرارداد دريافت مي دارد،              انتقال دهد و طرف ديگر هم آن را بپذيرد و هر دو آن را امضا نمايند چنين قولنامه اي در حقيقت يك قرارداد است و تعهد ابتدايي نيست و ازشمول ماده ۴۸ ق.ث خارج و مشمول ماده ۱۰ ق.م است و ذينفع مي تواند از طريق مراجع قضايي الزام طرف را به انجام معامله وفق مقررات بخواهد و دادگاه در صورت احراز اصالت سند مي تواند حكم بر الزام خوانده به انجام تعهد و اجرا قرارداد صادر نمايد و ممكن است متن قولنامه به نحوي تنظيم گردد كه دلالت نمايد بر اين كه قصد طرفين آن است در صورت تخلف علاوه بر الزام به انجام معامله وجه التزام را هم بپردازند. در اين صورت دادگاه مي تواند در صورت تقاضاي خواهان، حكم به الزام به انجام معامله رسمي و پرداخت وجه الالتزام صادر نمايد .

انواع معاملات  :

همانطوری که می دانیم ، هر علم دارای مفاهیم و اصطلاحات خاصی است که این امر در علم حقوق کاملاً مشهود است ، و آن مفاهیم و اصطلاحات در واقع بیانگر تمام اعمال وقایع حقوقی است. متأسفانه مفاهیم قولنامه و بیع نامه یا مبایعه نامه در جامعه و در صنف مشاوره معاملات املاک یا اتومبیل مطرح است ، با مفاهیم حقوقی که در محاکم و جامعه حقوقی مطرح است متفاوت است. جامعه حقوقی با توجه به عرف جامعه و قواعد و اصول استنباط حقوقی باید اصطلاحات را معنا و تعریف کند تا مشکل جامعه را حل کند ، نه اینکه جامعه و عرف از آن اصطلاح معنای دیگری را برداشت کنند ، و جامعه حقوقی یک تعریف دیگری با ابداع مفاهیم و اصطلاحات جدید حقوقی ارائه کند. در شرایط فعلی در جامعه به سه صورت معاملات انجام می گیرد .

1- معاملات با قولنامه:

بدین معنا که در قولنامه فقط بیعانه پرداخت می شود و به همدیگر مهلت می دهند الباقی ثمن معامله در مهلت مقرر تهیه در غیر این صورت معامله ای انجام نخواهد شد.

قولنامه ممکن است رسمی باشد یا عادی. امتیاز قولنامه رسمی بر قولنامه عادی این است که امتیاز ذیل  قولنامه رسمی از تکذیب و تردید مصون است و اگر وجه التزامی در متن قولنامه رسمی قید شده باشد ، با جمع بودن شرایط خاص می توان از طریق اجرای ثبت تقاضای صدور اجرائیه کرد.
ولی قولنامه عادی این امتیاز را ندارد. مسئله تنظیم قولنامه از قبل تا اندازه ای مرسوم بوده ، ولی با وضع

تشریفات مقرر در قانون ثبت بیشتر رایج شده

 2- معاملات با بیع نامه یا مبایعه نامه یا فروشی نامه :

 بیع نامه یا مبایعه نامه با فروش نامه قول برای برای انجام معامله نیست ، بلکه در آن ایجاب و قبول وجود دارد و شاید دارای شروطی هم باشد ، ولی در بیع نامه یا مبایعه نامه هر مبلغی کردن می شود ثمن معامله محسوب می شود ضمن معامله چه بسا با پرداخت اندک از ثمن تحویل گردد ، یا قبل از پرداخت کل ثمن تحویل شود یا اینکه در مدت معینی که با هم توافق می کنند چند ماه بعد از پرداخت ثمن ، تحویل شود. در هر صورت نحوه تنظیم مبایعه نامه یا بیع نامه یا فروش نامه همان طور که از معنای لغوی آن استنباط می شود در چنین معاملاتی نمی توان خدشه وارد کرد. چون که فروش نامه باید فروشنده ، خریدار ، ثمن معامله ، مورد معامله دقیقاً باید بیان گردد و در صورتی که شروط ضمن عقد داشته باشد فقط بر مبنای شروط ضمن عقد یا خیارات موجود در قانون قابل فسخ خواهد بود.

در غیر آن صورت هیچ مبنای دیگری جهت فسخ آن نباید ملاک قرار گیرد. چه بسا فروش نامه های عادی امروزه در اطراف تهران و بعضی از شهرستان ها در دست مردم وجود دارد که به عنوان سند عادی آن را محاکم پذیرفتند و چه بسا فروشنده ملک مورد نظر را تحویل داده و از طرفی خریدار کلیه ثمن معامله را بدون هیچ شرطی کلاً به فروشنده پرداخت نموده است. قانونگذار باید وضعیت مواد 46 ، 47 و 48 قانون ثبت را به طور صراحت مشخص کند یا حاکمیت آن را دقیقاً به رسمیت بشناسند که در این صورت میلیونها معاملات انجام شده توسط سند عادی دچار مشکل می شود و یا اینکه در شرایط فعلی با توجه به امکانات کم

 تشکیلات سازمان ثبت اسناد و املاک بهتر است مواد 46 ، 47 و 48 قانون ثبت از دور خارج گردد و با اینکه قانونگذار هر دو مورد را به رسمیت ببخشد و هر کدام امتیاز خاص خود را داشته باشد.
 3- معاملات با سند رسمی :

معاملات با سند رسمی هم می تواند به دو صورت انجام شود اول اینکه مبلغ ناچیزی به عنوان بیعانه در قولنامه نوشته می شود و ملک تحویل نمی گردد تا مهلت مقرر در کوتاه مدت انتقال سند رسمی صورت گیرد. هرگاه در این صورت کوتاهی و تقصیری از طرف خریدار باشد. معامله صورت نگرفته مسئولیتی متوجه فروشنده نمی شود. در صورتی که تقصیر و کوتاهی از طرف فروشنده باشد ، خریدار می تواند آن را از طریق محاکم ملزم به انجام معامله و تعهد کند در این صورت محاکم مکلف خریدار را قانوناً ملزم نموده و در صورت عدم اجرای حکم ، محاکم خود مکلفند به نمایندگی از طرف فروشنده آن را انجام دهند . دوم اینکه خریدار بیشتر ثمن معامله را در سند عادی پرداخت می کند ، و ملک را تحویل صورت گرفته و الزام به تنظیم سند فروشنده قانونی خواهد بود.

بنابراین بهتر است بین مفاهیم و اصطلاحات قولنامه و بیع نامه تفکیک قائل شد ، و هر یک را با معیار و ملاک خاص تنظیم در اختیار مشاورین املاک و نمایشگاه های اتومبیل قرارداد و از نظر لغوی با توجه به اینکه بیع نامه یا مبایعه نامه از دو کلمه عربی بیع و مبایع و نامه تشکیل شده است و معادل فارسی آن را می توان اوراق خرید و فروش ذکر کرد یا اینکه "فروش نامه" آن را نامید. در این صورت قولنامه را با تعاریف حقوقدانان کشور ما نزدیک خواهد شد. زیرا قولنامه از نظر اساتید چون دکتر کاتوزیان این گونه است : قولنامه را نباید سند انتقال پنداشت ، قولنامه تعهد به انتقال است و به همین دلیل نیز لزومی ندارد که در محضر تنظیم شود.

تفاوت  قولنامه با مبایعه نامه

قولنامه عقد بيع نيست و در مواردي كه موضوع قرارداد، انتقال ملك ثبت شده باشد تنظيم سند رسمي الزامي است و اين موضوع از نص بند 1 ماده 46 و ماده 22 و 48 قانون ثبت كه از قواعد آمره مربوط به نظم عمومي است و اساسا براي پايان بخشيدن به اختلافات ملكي به وجود آمده است به روشني قابل استنباط مي‌باشد. برخی قولنامه را مرکب از قول و نامه می دانند یعنی قول مکتوب و بر این مبنا معتقدند به موجب قولنامه نمی توان الزام متعهد را به انجام تعهدش درخواست کرد و از طرف دیگر مبایعه نامه را با استفاده از تعبیری که واژه بیع (خرید و فروش) در زبان حقوقی دارد قرارداد خرید و فروش می دانند و بر این اساس معتقدند که الزام متعهد مبایعه نامه را به انجام تعهداتش می توان درخواست کرد. باید توجه داشت آن چه را که در زبان حقوقی مبایعه نامه می گویند همان چیزی است که در عرف قولنامه نام دارد و نمی توان بر این اساس که لفظ قولنامه و مبایعه نامه باهم متفاوت است آثار حقوقی متفاوتی را بر آنها بار کرد. قولنامه را نبايد مشمول مقررات بيع در قانون مدني دانست، از جمله ماده 362 قانون مدني كه يك سلسله آثار براي عقد بيع بيان مي‌كند و نبايد موجب انحراف محاكم شود. در قولنامه مالكيت به مشتري منتقل نمي‌شود و مشمول ماده 10 قانون مدني و ماده 6 آيين دادرسي مدني و مواد 183 تا 300 قانون مدني است كه قواعد عمومي قراردادها در عقد غيرمعين و معين اجرا مي‌شود و مهمترين آنها ماده 219 قانون مدني است و از اين لحاظ يك قرارداد الزام‌آور است.

 اعتبار قولنامه در دادگاه :

قولنامه مانند سایر قراردادهائی که طرفین برای انجام تعهدی تنظیم می کنند در دادگاه معتبر است و باید مفاد آن را اجرا کنند و به موجب آن می توان الزام (اجبار) طرفی را که از انجام تعهدش خودداری می کند را از دادگاه درخواست نمود. بدین ترتیب، اگر فروشنده از حضور در دفتر اسناد رسمی و انتقال رسمی ملک به خریدار خودداری کند خریدار می تواند از دادگاه صالح درخواست نماید تا او را برای به نام زدن سند در دفترخانه مجبور کند.

وجه التزامی (اجباری) در قولنامه :

طرفین قرارداد برای محکم کردن قولنامه، معمولاً مبلغی را در قرارداد قید می کنند تا در صورتی که متعهد از انجام تعهد خود سر باز زند مکلف به پرداخت آن مبلغ به طرف دیگر (معهد له) باشد، این مبلغ را وجه التزام می گویند.

▪ قرار دادن وجه التزام در قولنامه به چه طریقی صورت می گیرد؟

اصولاً درج وجه التزام در قولنامه به یکی از روش ذیل می تواند باشد:

۱- در قولنامه قید می شود، در صورتی که فروشنده یا خریدار از اجرای مفاد تعهد خویش امتناع نماید، فلان مبلغ را باید به طرف دیگر بپردازد. در این صورت اگر فروشنده به تعهد خود (انتقال مال) عمل نکند، خریدار می تواند با احراز عدم اجرای تعهد وجه التزام تعیین شده را مطالبه کند، و نمی توان هم وجه التزام را بگیرد و هم از فروشنده بخواهد که مورد معامله را با سند رسمی به وی انتقال دهد.

۲-در قولنامه طرفین موافقت می نمایند، که در تاریخ..... در دفترخانه شماره..... حضور یابند و سند رسمی تنظیم کنند و در صورت عدم حضور هریک در دفترخانه، وی مکلف است مبلغ.... به طرف دیگر                                                                                                                        

بپردازد و تعهد خویش را نیز انجام دهد. در این حالت با احراز عدم حضور، متعهد باید وجه التزام را بپردازد و تعهد را نیز انجام دهد.

۳- چنان چه در قولنامه ذکر شود: طرفین موافقت نمودند در تاریخ..... در دفترخانه.... حاضر شوند و سند رسمی تنظیم نمایند و در صورت عدم حضور یا امتناع فروشنده، فروشنده ملزم به انتقال و پرداخت روزانه.... ریال خسارت تأخیر است، در این فرض مالک باید مورد را به خریدار منتقل کند و خسارت مذکور را هم بپردازد.

کسی که وجه التزام را مطالبه می کند، باید خود تعهداتش را کامل انجام داده باشد. مثلاً خریدار باید در دفترخانه حاضر شود و قیمت معامله را نیز به رؤیت دفتردار برساند و عدم اجرای تعهد طرف دیگر احراز شود.

آیا قولنامه تنظیمی در بنگاه معاملاتی سند رسمی است؟

قراردادی که تحت عنوان قولنامه در بنگاه های معاملاتی و یا بیرون از آن جا تنظیم می شود سندی عادی است و به همین خاطر طرفین (خریدار و فروشنده) باید نهایت دقت را در تنظیم آن بنماید تا بعداً دچار مشکل نشوند.

دقت نظر طرفین در تنظیم قولنامه

۱-خریدار باید مشخصات مالی را که قصد خرید آن را دارد، با آن چه در سند قید شده مطابقت دهد و روشن شود که مال در وثیقه یا رهن یا در توقیف نباشد.

۲- اگر مورد معامله ملک می باشد، بررسی کنید که توابع و منضمات و ملحقات و مشاعات ملک به طور روشن در سند توصیف شده باشد. (آب، برق، گاز، تلفن، پارکینگ، انباری و غیره

1۳- اگر کسی که قولنامه را امضاء می کند خود مالک نیست، بلکه وکیل یا ولی و یا قیم مالک است. دلایل احراز سمت آنها را بررسی کند و ببینید آیا وکیل در وکالتنامه خود حق فروش و گرفتن قیمت مال را دارد یا خیر؟ و اگر امضاکننده ولی مالک است مطمئن شود که در زمان امضاء قولنامه توسط ولی، کودک، بالغ نشده است. هم چنین در جائی که امضاکننده قیم مالک است باید روشن شود که آیا قیم به تنهائی حق فروش مال مولی علیه (صغیر) خود را دارد یا با دخالت مقام قضائی چنین حقی برای او در نظر گرفته شده است.

۴- اگر مورد معامله از طریق ارث به فروشنده رسیده، باید گواهی انحصار وراثت را ببیند و فتوکپی برابر اصل آن را نیز از فروشنده بگیرد و هم چنین تصفیه حساب مالیات بر ارث را نیز ملاحظه کند.

۵- خریدار مطمئن شود که فروشنده ممنوع المعامله یا مشمول فراری نظام وظیفه نباشد که در این حالت فروشنده قادر به انتقال رسمی ملک به خریدار نخواهد بود.

۶- اگر فروشنده خیلی پیر یا مریض احوال است و حرکات غیرعادی دارد. خریدار باید این احتمال را بدهد که او محجور است و برای اطمینان به اداره سرپرستی محجورین مراجعه نماید و مطمئن شود که نام فروشنده در میان اسامی محجورین آن اداره نباشد.

۷- تا زمانی که مورد معامله را دریافت نکرده یا با سند رسمی به وی منتقل نشده از پرداخت کل قیمت مورد معامله خودداری نماید.

۸- اگر قصد خرید ملک (اعم از مسکونی، تجاری یا اداری) را دارد مطمئن شود که ملک مذکور در تصرف مستأجر نباشد و اگر چنین بود در قرارداد ترتیب و مهلت و ضمانت اجرای بیرون رفتن مستأجر قید شود.

۹- خریدار سعی می کند تمام پرداختی ها به وسیله چک تضمینی انجام شود تا در صورتی که فروشنده منکر دریافت وجه شود، وسیله ای برای اثبات پرداخت خود داشته باشد.

 ۱۰- در قولنامه برای حضور در دفتر اسناد رسمی (محضر) حتماً روز و ساعت و دفترخانه مشخصی را تعیین نمایند و برای عدم حضور یا امتناع از حضور وجه التزام سنگینی قرار داده شود.

۱۱- در مورد خرید املاک دقت شود که ملک مورد نظر مشکل ثبتی یا معاوضی نداشته باشد.

۱2- از توام مالی خریدار برای پرداخت قیمت معامله اطمینان حاصل شود و شروطی در قولنامه آورده شود که در صورت عدم پرداخت قیمت یا ناتوانی از پرداخت قیمت معامله، برای فروشنده حق برهم زدن معامله وجود داشته باشد.

13- مورد معامله را قبل از دریافت تمام قیمت به خریدار تحویل ندهد.

14- حتماً در خصوص پرداخت مابقی قیمت از طرف خریدار، زمان تعیین شود و این نکته ذکر گردد که در صورت عدم پرداخت در تاریخ مقرر، فروشنده می تواند فسخ معامله را اعلام نماید و معامله را برهم زند.

15- اگر مالکین متعدد باشد و یکی از آنها عهده دار مذاکره با خریدار باشد و حتماً باید ذیل قولنامه را همه مالکین امضاء نمایند، مگر این که به یک نفر وکالت در فروش بدهند که در این صورت وکیل از طرف همه مالکین قولنامه را امضا می نماید.

16- فروشنده باید کلی مشخصات ملک را در قولنامه تصریح کند. به خصوص زمانی که این مشخصات منفی و مربوط به عیب و نقص مورد معامله است.

17-اگر قیمت معامله را از طریق چک دریافت می کند باید توجه داشته باشد که در صورت برگشت خوردن چک، وی تنها می تواند وجه چک را مطالبه کند و معامله را نمی تواند برهم زند. مگر این که چنین شرطی را در قرارداد گنجانده باشند.

▪ اگر خریدار یا فروشنده از حضور در دفترخانه اسناد رسمی و انتقال سند مالکیت مورد معامله خودداری

  نمایند، طرف دیگر چه حقی دارد؟

طرف دیگر می تواند الزام معامله را به تنظیم سند رسمی انتقال از دادگاه درخواست نماید و پس از قطعیت حکم، درخواست صدور اجرائیه نماید. در صورتی که طرف معامله از حضور در دفترخانه جهت امضا خودداری کند، نماینده اجرای احکام سند انتقال را امضاء خواهد کرد.

قبل از اقامه چنین دعوائی بهتر است حسب مورد (فروشنده یا خریدار)، امتناع طرف دیگر از حضور در دفترخانه و حاضر و آماده بودن خود در دفترخانه را برای انتقال، به وسیله گواهی دفترخانه یا تأمین دلیل از دادگاه و یا ارسال اظهارنامه ثابت نماید.

▪ در خرید و فروش اتومبیل، فروشنده به چه نکاتی باید توجه داشته باشد؟

 ۱) هم زمان با تنظیم قولنامه، فروشنده بالاترین درصد از بهای اتومبیل را به صورت نقد دریافت دارد.

۲) خریدار از طریق رؤیت مدارک شناسائی احراز هویت شود.

۳) پرداخت باقیمانده در دفترخانه اسناد هم زمان با انتقال سند خودرو پیش بینی شده، موعد مراجعه و شماره دفترخانه نیز معین گردد.

۴) در قولنامه قید گردد در صورت عدم مراجعه و یا عدم آمادگی خریدار جهت پرداخت باقیمانده بها، وی متعهد به پرداخت خسارت تأخیر و انجام تعهد به ازاء هر روز مبلغ معینی باشد.

۵) در قولنامه وضعیت فنی و بدنه و سایر مشخصات و شرایط اتومبیل درج و علم و آگاهی خریدار نسبت به آن پیش بینی گردد.

۶) تحویل اتومبیل طی صورت جلسه یا در پشت قولنامه با قید تاریخ و ساعت صورت گیرد.

 
                                      معامله معارض با قولنامه :

حکمت اجباری شدن ثبت املاک وتشریفات مربوط به خرید وفروش آن جلوگیری از وقوع معاملات معارض ؛اعمال نظارت برانتقال سرزمین ملی؛اجرای قوانین مالیاتی و توزیع عادلانه زمین است .وازاین لحاظ به نظم عمومی ارتباط نزدیکی دارد.وبا نگاهی دقیق به ابعاد مختلف مقررات ثبتی چنین دانسته می شود که هدف از وضع آن ایجاد نظم حقوقی در روابط مالی ومعاملاتی مردم بوده واز این طریق خواسته است منا زعات وکشمکش های اجتماعی را کاهش داده وزندگی سرشار از اطمینان وآرامش را برای جامعه به ارمغان آورد وقاعدتا هر نگاه وتفسیری که معارض آن باشد محکوم به بطلان می باشد .وباید اصلاح گردد
اما مهمترین بحثی که در وعده بیع است و در نظر طراحان سوالات کارشناسی ارشد دور نمی ماند ، قولنامه معارض است ؛ مانند اینکه ؛ بنده قرار بود که بعد از دو ماه خانه شخصی خود را به آقای نوری تحویل دهم در مقابل گرفتن ثمن معامله و لی بعد از این وعده بنده خانه خود را به آقای اصولی می فروشم ، حال سوالی که ممکن است پرسیده شود این است که حکم معامله بنده با آقای نوری چه خواهد شد ؟ جواب این سوال را از چند جهت می توان بررسی کرد مثلا اگر هردو قولنامه عادی باشند حکم خاص خود را دارد ، اگر هرد سند رسمی باشند شرایط خاص خود و... اما ما صرفا این قضییه را از دیدگاه علمای حقوق بررسی می کنیم ، در واقع هدف از نوشتن این مطلب این نیست که آثار حقوقی قولنامه معارض به صورت مبسوط آورده شود بلکه بعد از طی مقدمه ای حقیر می خواستم که نظرات دکترین حقوقی که بسیار مهم می باشد برای دانشجویان گرانقدر هویدا شود. مرحوم دکتر شهیدی می فرمایند : معامله معارض با قولنامه غیر نافذ است ؛

ایشان معتقدند ممکن است در قراردادی یکی از دو طرف تعهد کند که ساختمانی را که در آینده خواهد ساخت به طرف دیگر بفروشد و این طرف قبول کند .چنین قراردادی بیع نیست بلکه تعهد بر بیع است که هرچند مورد عقد بیع در آینده فعلا موجود نیست لیکن ایجاد قرارداد صحیح است چه این که مورد معامله در این قرارداد ساختمان نیست بلکه تعهد بر بیع ساختمان است همچنین استاد می فرمایند، متعهد در قولنامه تعهد به فروش مال معینی نموده و نتیجه چنین قراردادی ایجاد حق عینی برای متعهدله می باشد زیرا حقوق اشخاص به شیء معین را حقوق عینی می گویند این حق هر چند حق مالکیت نیست ولی چون حق دینی به نوعی به عین معینی تعلق گرفته و در واقع نافی حق عینی متعهدله می باشد در نتیجه طبق قاعده کلی که حقوق نافی حق عین باعث عدم نفوذ معامله می شود. معامله دوم غیرنافد است .

 استاد محترم جناب دکتر کاتوزیان می فرمایند ؛ معامله معارض با قولنامه قابل ابطال از سوی متعهدله         می باشد: ایشان معتقد است:‌ قولنامه مانند سایر اسنادی که برای ایجاد تعهد تنظیم می شود ، در دادگاه معتبر است و دو طرف مکلف به اجرای مفاد آن هستند ، زیرا تعهدی که ضمن آن شده متکی به قرارداد خریدار و فروشنده است (ماده 10 ق.م.) قولنامه ، نه تنها برای اجرای مفاد آن ایجاد التزام می کند ، به طور ضمنی حاوی شرط اسقاط حق تصرف مخالف با مفاد تعهد نیز است . پس اگر مالکی که در قولنامه متعهد به فروش ملک خود شده است ،آن را به دیگری انتقال دهد ،برمبنای همین شرط ضمنی ، می توان ابطال آن را از دادگاه خواست همچنین استاد با استدلال دیگری می فرمایند ؛ قولنامه ایجاد حق عینی نمی کند و تنها حق دینی مبنی بر فروش مال معین بر ذمه متعهد مستقر می شود و متعهد با فروش مال به دیگری در واقع ملک خود را فروخته است و حق مالکیت خود را اعمال نموده است. متعهد اگرچه اعمال حق خود را نموده ولی با اعمال حق خود به ضرر متعهدله اقدام کرده است و این نوعی سوء استفاده از حق می باشد و سوء استفاده از حق به موجب اصل 40 قانون اساسی که مقرر می دارد هیچ کس نمی تواند اعمال حق خویش را موجب اضرار

  دیگران و یا منافع عمومی قرار دهدممنوع است . در ثانی متعهد ضمن تعهد به فروش مال معین تعهد دیگری نموده مبنی بر اینکه مال موضوع تعهد را تا موعد انجام عقد بیع به دیگری نفروشد.
بدین ترتیب که مالک مال موضوع معامله علاوه بر اینکه تعهد به فروش کرده به طور ضمنی تعهد به نگهداری مال مذکور تا زمان وقوع معامله را نیز کرده است و اکنون که مال را به ثالثی فروخته در واقع من غیر حق معامله ای را انجام داده که باعث اضرار به دیگری شده است. بنا به دلایل فوق یعنی اصل 40 قانون اساسی این معامله قابل ابطال از سوی زیان دیده است.

دکتر صفایی می فرمایند؛ معامله معارض با قولنامه صحیح است ولی متعهد باید خسارت متعهدله را بدهد: ایشان معتقدند که در قولنامه برای متعهدله حق عینی ایجاد نمی شود، زیرا حقوق عینی در حقوق ایران (م 29 ق م) احصاء شده هستند و غیر از موارد احصائی حقوق عینی دیگری نداریم. و حق ایجاد شده برای متعهد له حق دینی می باشد و طبق قاعده کلی معاملات معارض با حق دینی صحیح است و فقط در صورت زیان متعهدله ،باید متعهد زیان او را جبران نماید و نتیجه نهایی اینکه چنین معامله ای صحیح ولی متعهد باید خسارت متعهدله را را جبران نماید.

دکتر محمود کاشانی ، استاد دانشکده حقوق شهید بهشتی می فرمایند ؛ زمانی که هردو قولنامه عادی باشند؛در يك تحليل حقوقي اين دو قولنامه عادي را مي‌توان به سان دو عقد هبه جداگانه دانست كه شخصي مال خود را به دو شخص هبه مي‌كند ولي آن را به هيچ يك از آن دو تسليم نمي‌كند. از آنجا كه عقد هبه بر طبق ماده 798 بدون قبض هبه گيرنده واقع نمي‌شود و كامل نيست و تسليم مال به هبه گيرنده حق و اختيار هبه كننده است بنابراين هيچ يك از دو شخص مزبور نمي‌تواند الزام هبه كننده را به تسليم مال خود از دادگاه درخواست كند و مقدم بودن تاريخ يكي از دو هبه تاثيري ندارد. هبه‌كننده اختيار مال خود را همچنان در دست دارد و به هر يك تسليم كند آن هبه كامل مي‌گردد. همين حكم در مورد دو قولنامه عادي معارض نيز جاري است.

به نظر میرسد که معامله دوم که انجام شده است قابل ابطال نباشد این نظر زمانی تقویت می شود که معامله دوم به صورت سند رسمی باشد چون که هنگامي كه مالك پس از امضاي قولنامه نخست، ملك خود را با شخص ديگري قولنامه مي‌كند و اين قولنامه به تنظيم سند رسمي مي‌انجامد انتقال ملك به نام خريدار دوم در

دفتر املاك به ثبت مي‌رسد لذا ماده 22 و بند يك ماده 46 و ماده 72 قانون ثبت مالكيت خريدار دوم را به رسميت مي‌شناسند. رسمي بودن معامله دوم و اعتبار آن نسبت به اشخاص ثالث كه ماده 72 قانون ثبت به آن تاكيد كرده است شامل همه اشخاص از جمله خريدار اول هم مي‌باشد ماده 22 قانون ثبت تصريح مي‌كند پس از ثبت ملك در دفتر املاك دولت فقط كسي را مالك مي‌شناسد كه اين ملك به نام او در دفتر املاك به ثبت رسيده باشد . اما معامله کننده نخست باید از طرق دیگر که در ماده 117 قانون ثبت آمده است احقاق حق نماید این ماده مقرر می دارد؛ «هركس به موجب سند رسمي يا عادي نسبت به عين يا منفعت مالي (اعم از منقول يا غير منقول) حقي به شخص يا اشخاصي داده و بعد نسبت به همان عين يا منفعت به موجب سند رسمي معامله يا تعهدي معارض با حق مزبور بنمايد به حبس با اعمال شاقه از سه تا ده سال محكوم خواهد شد».
پس جنبه کیفری می تواند مجازات فروشنده ای باشد که به عهد خودش وفا نکرده است البته وجود خود ماده 117 موید این است که قانونگذار معامله دومی که معارض با معامله نخست است را درست میداند لذا این معامله قابل ابطال نخواهد شد بنابراین چون که این ماده عمل فروشنده را یک جرم دانسته شاکی یا همان معامله کننده نخست می تواند از طریق قانونی ضرر و زیان ناشی از این جرم را از فروشنده مطالبه نمایید.البته با وجود صریح بودن ماده 117 ، بعضی از قضات در تفسیر این ماده بر آمدند به طوری که به صورت آشکار اجتهاد در مقابل نص نموده و به کلی آرای غیر واقعی که مخالف این ماده بود را صادر کردند . عده ای در تفسیر این ماده گفتند که ؛ اگر معامله اول با سند عادي و معامله دوم با سند رسمي باشد اين عمل معامله معارض و مشمول ماده 117 قانون ثبت نيست. استدلال اين دسته از قضات اين بود كه چون معامله نخست با سند عادي واقع شده و مواد 46 و 48 قانون ثبت اسناد عادي را در مورد انتقال املاك ثبت شده بي‌اعتبار مي‌دانند و در محاكم قابل استناد نمي‌دانند بنابراين قابليت تعارض با معامله دوم را كه با سند رسمي واقع شده است ندارد و فروشنده مشمول كيفر مقرر در ماده 117 نخواهد بود. ولي پاره‌اي از شعبه‌هاي ديوان كشور با تكيه بر نص ماده 117 چنين اظهارنظر كردند كه صرف انجام دو معامله نسبت به يك ملك ثبت شده كه معامله اول عادي و معامله دوم با سند رسمي است معامله معارض شمرده مي‌شود و مشمول ماده 117 قانون ثبت مي‌باشد. با زیاد شدن اختلاف هيئت عمومي دیوان عالی کشور با پیشنهاد دادستان کل ، در آبان سال 1351 چنين اظهارنظر كرد:

«نظر به اينكه شرط تحقق بزه مشمول ماده 117 قانون ثبت اسناد و املاك قابليت تعارض دو معامله يا تعهد نسبت به يك مال مي‌باشد و در نقاطي كه ثبت رسمي اسناد مربوط به عقود و معاملات اموال غير منقول به موجب بند اول ماده 46 قانون مزبور اجباري باشد سند عادي راجع به معامله آن اموال طبق ماده 48 همان قانون در هيچ يك از ادارات و محاكم پذيرفته نشده و قابليت تعارض با سند رسمي نخواهد داشت، بنابراين چنانچه كسي در اين قبيل نقاط با وجود اجباري بودن ثبت رسمي اسناد قبلا معامله‌اي نسبت به مال غير منقول به وسيله سند عادي انجام دهد و سپس به موجب سند رسمي معامله‌اي معارض با معامله اول در مورد همان مال واقع سازد عمل او از مصاديق ماده 117 قانون ثبت اسناد نخواهد بود بلكه ممكن است بر فرض احراز سوء نيت با ماده كيفري ديگري قابل انطباق باشد. اين راي طبق قانون وحدت رويه قضائي مصوب سال 1328 براي شعب ديوان كشور و دادگاه‌ها در موارد مشابه لازم‌الاتباع است».
به اين ترتيب راي وحدت رويه مزبور به سند رسمي خريدار دوم و ثبت دفتر املاك اعتبار داده و راهي براي ابطال معامله اول باقي نگذاشته است. اين راي همچنين از دو معامله معارض در زمينه يك ملك ثبت شده كه اولي با سند عادي و دومي با سند رسمي است و صف كيفري را بر داشته و در واقع ماده 117 قانون ثبت را نسخ كرده است. برخلاف آنچه در ذيل اين راي وحدت رويه آمده است معامله معارض مشمول هيچ عنوان كيفري ديگر به ويژه جرم كلاهبرداري نيز نمي‌باشد، علت این امر هم عدم داشتن سونیت فروشنده در معامله اول است و فروشنده صرفا از اجرای قرارداد خودداری کرده و عمل وی به دلیل مخدوش بودن قصد نمی تواند حاکی کلاهبرداری باشد.

بنابراين با برداشتن وصف كيفري از معامله معارض، خريدار اول نمي‌تواند از باب ضرر و زيان ناشي از جرم، خساراتي را كه در پي انجام معامله معارض از سوي فروشنده متحمل شده است مطالبه كند.البته خریدار اول از بابت خسارت مربوط به ثمن داده شده و بهره آن می تواند ادعای خسارت تاخیر تادیه نمایید ولی در حالت کلی دست وی از عین مال و مورد معامله کوتاه است و نمی تواند کاری کند.همچنین خريدار

اول تنها مي‌تواند از باب دارا شدن ناعادلانه به فروشنده رجوع كند و پرداخت‌هاي انجام شده، زيان ديركرد

از هنگام پرداخت پيش پرداخت و ديگر اقساط ثمن و همچنين افزايش بهايي را كه فروشنده در معامله معارض به دست آورده است مطالبه كند. در اين صورت خواسته خواهان نمي‌تواند بيش از كل رقم معامله دوم باشد .

قولنانه وماهیت حقوقی آن :

باملاحظه این دسته ازشروح وارده برمفهوم شرعی قولنامه است که موجب گردیده اهل شریعت درماهیت قولنامه قائل شوند که:قولنامه همانند فروختن با حق خیار ، مشروط است بدین سان که دو طرف به خریدار حق خیار می دهند به شرط پرداخت مبلغی معین.بدین معنی که قرداد فروش همراه است با حق خیار مشروط به تملیک درآوردن آن چه به فروشنده پرداخته است ،به هنگام برهم زدن معامله .واگرآن را برهم نزدند مبلغ پرداختی بخشی از بها به حساب آید.واز این رو درقواعد شریعت فروش قولنامه ای همان فروختن با شرط حق خیار مشروط به نظر آمده  وجایز می باشد زیرا شرط مذ کورذاتا جایز ورضایتمندانه درخود قراداد آمده است.مبنای مکملی که درنظر اهل شریعت درجهت مجاز بودن خرید وفروش به طریق قولنامه رسیده است احادیث مستند از نبی مکرم اسلام وحضرت علی (ع)است که فر مو ده اند:<المسلمون عند شروطهم الا کل شرط خالف کتاب الله عز وجل ،فلا یجوز><لا یجوز البیع العر بون الا ان یکون نقدا من الثمن>قولنامه در لسان حضرت امیر (ع)جز در صورتی که بخشی از پول بها با شد جایز نیست.وبه تعبیر دیگری فروش قولنامه ای  تنها در صورتی که به هنگام امضای نهایی معامله بخشی از بها به حساب آید جایز شمرده شده است نه آنگاه که جدا از خود بها باشد

با ملاحظه همین ملا کات است که درفتاوای فقهای عظام وطریق شریعت قولنامه بخشی از مبایعه تلقی گردیده ومفاد آن صحیح والزام آور می باشد.ودرشرایط کنونی نیز روح حاکم بر داد گاههای ایران پذیرش وتنفیذ قولنا مه هاست.وبرهمین اساس هیات عمومی دیوان عالی کشور در 2 مرحله  ودر 2رای نقض واصراری به شمار ه های  سی دو - یک هزار و سیصد و هفتاد و چهار-  و شش یک هزار و سیصد و هفتاد و پنج  ، حکم برصحت  وموثر بودن آثار تعهدات مندرج درقولنا مه داده وآن را فروش نامه به

حساب آورده است.ماهیت قولنامه درساحت قانون:اصل حا کمیت اراده که در متون قانون از جمله مواد صد و نود و یک و339ق.م اشاره شده است ضروری می سازد هر ماهیت حقوقی را که اراده دو طرف یک قرداد انشا می کند درعا لم  اعتبار وحقوق تحقق یابد وهیچ مانعی جلوی خلاقیت اراده انسان را نگیرد ، مگر اینکه مانع مزبور برخاسته از یک مصلحت باشد.مانند تاثیر اراده در معامله مربوط به مواد مخدر.پس اگر از منظر صحت اراده ونفوذ آن به موضوع نگریسته شود چنین می آموزیم،که:فروش مال غیر منقول بدون تنظیم سند رسمی زا نمی توان باطل دانست.بلکه باید ان را درمعامله صحیحی شمرد که پیش از ثبت سند عادی نزد ادارات دولتی ومحاکم دادگستری ،آشکار ساخت.

بانگاهی گویا به بعضی از مواد قانون ثبت هم چنین پنداشته نمی شود که فروش مال غیر منقول بدون تنظیم سند رسمی باطل باشد بلکه آنچه که به اتفاق در مواد پیرا مون آن ذکر شده است حکایت از آثار آن دراستفاده در ادارات دولتی و.... دارد.مانند ماده 48 قانون ثبت اشاره به عدم پذیرش این گونه اسناد در ادارات ومحاکم دارد.واز این لحا ظ گفته می شود آنچه درماده 48 مورد توجه قانونگذار قرار گرفته است،سند معامله است،نه خود معامله.ود این که عنوان محا کم در کنار ادارات  دراین ماده یاد شده است منظور به صرف ارایه آن نزد ادارات ومحاکم بدون رسیدگی ورای قضایی مورد نظر است نه اینکه در مقام دعوی.وحتی منظور نظر قانونگذار در غیر ممکن بودن در ارائه به ادارات هم فهمیده نمی شود که سند باطل است بلکه مفهوم آن این است که برای اعمال تصرفات مالکانه مانند وثیقه گذاشتن ملک  سند ثبت نشده در بانک ها یا تحصیل پروانه ساختمانی و...ممکن نیست به این ترتیب درمقام تفسیر ما ده چهل و هشت  قانون ثبت چنین پنداشته شده است که:عنایت قانون گذار صرفا سند ثبت نشده معامله غیر منقول وهدف محدود کردن دلیلیت  وآثار سند مز بور بوده استنه سلب اعتبار از معامله مال غیر منقول مندرج درقولنامه.ایضا ماده22قانون ثبت که می گوید: دولت فقط کسی را که ملک به اسم او ثبت شده ویا کسی که ملک مزبور به او منتقل گردیده وانتقال آن دردفتر املاک به ثبت رسیده مالک خواهد شناخت>دلالت بر بطلان معا مله ای که دردفتر املاک ثبت نشده است ندارد.واز نگاه دیگر توجه به مواد 72 و93 قانون ثبت چنین مستفاد می گردد که سند عادی  در موارد وشرایط محدودی از اعتبار نیز برخوردار می باشد.زیرا آمده است:کلیه

معا ملات غیر منقولی که بر طبق مقررات راجعه به ثبت املاک ثبت شده است به طرفین معا مله وقائم مقام قانونی آنها واشخاص ثالث  دارای اعتبار کامل ورسمیت خواهد بود.اطلاق ماده 1291 ق.م نیز دلالت بر این دارد که سند عادی مربوط به معامله غیر منقول درصورتی که طرفی که سند علیه او اقامه شده است صدور آن را از منتسب الیه تصدیق کند یا سند عادی مزبور دردادگاه ثابت گردد،از اعتبار سند رسمی برخوردار خواهد بود.درسالهای اخیر در بعضی از قوانین از جمله قانون اراضی شهری وقانون زمین شهری وآئین نامه مربوط به آن وماده 147اصلاح قانون ثبت مصوب سال1365،به موارد متعدد دیگری برخورد می کنیم که در آن اعتبار انتقال زمین بدون تنظیم سند رسمی وبا تنظیم سند عادی مورد تایید قرار گرفته است.با ملاحظه آن چه از از منظر حقوقی وقانونی بدست آمد این که:از جمله آثار بیع مال غیر منقول بدون تنظیم سند رسمی این است که خریدار می تواند حتی بدون د رخواست الزام فروشنده به تنظیم وامضای سند رسمی بیع ،فروشنده را ملزم به تسلیم مبیع کند. 

جمع‌ بندي:

 با تمام بحث‌ها و سوابق، قولنامه عقد بيع نيست قولنامه قراردادي است كه هنگام انعقاد و تنظيم آن طرفين تعادلي را ميان تعهدات يكديگر به وجود مي‌آورند كه در اين مرحله به دادگاه ارتباطي ندارد اما در مرحله اجرا بايد دادگاه‌ها تعادل طرفين را لحاظ كنند يعني نمي‌شود يك طرف را ملزم كنند كل تعهد خود را انجام دهد و طرف دوم را راهي دادگاه كنند زيرا در همه قراردادها و عقد بيع،‌مبيع در برابر ثمن قرار دارد. يعني همه تعهدات فروشنده در برابر همه تعهدات خريدار قرار مي‌گيرد و دادگاه‌ها براي اين منظور بايد به موجب ماده 3 آيين دادرسي مدني به قانون استناد كنند.

اگر در مورد مال غيرمنقولي كه توقيف شده كسي ادعاي حقي بكند اگر مستند آن سند رسمي يا حكم دادگاه باشد احتياط اين است كه از مال رفع توقيف شود ولي اگر مستند دعوا سند رسمي يا حكم دادگاه نباشد به دادگاه مراجعه مي‌كند اگر استنباط آقايان از ماده 22 و 46 و 47 قانون ثبت درست باشد طبق اين مواد دادگاه به ادعاي شاكي در مورد اينكه مال غيرمنقول او به جاي مال محكوم عليه توقيف شده رسيدگي مي‌كند و اگر مالكيت را قبول كرد رفع توقيف مي‌كند و حكم به حقانيت مي‌دهد؟

21


مواد 146 و 147 قانون اجراي احكام مويد قانون ثبت است يعني موقعي كه كسي ادعاي مالكيت مي‌كند اگر سند رسمي داشته باشد دادگاه ترتيب اثر مي‌دهد و اگر سند عادي داشته باشد ترتيب اثر نمي‌دهد. پس اين مواد مويد مقررات ثبتي هستند و از اين جهت نويسندگان قانون اجراي احكام مدني دچار تناقض‌گويي نشده‌اند و مواد قانون ثبت صريح‌تر از منطوق آن است و در آمره بودنش ترديد نيست و راي وحدت رويه هم در اين زمينه صادر شده است و دادگاه‌ها در اين مورد با مشكلي روبه‌رو نيستند.


منابع :
1- محمد جعفر ، جعفری لنگرودی ، ترمینولوژی حقوق، صفحه؛ 552
2-کاتوزیان ، ناصر ، درسهایی از عقود معین ، جلد اول، صفحه؛25
3-کاتوزیان ، ناصر ، توجیه و نقد رویه قضایی، صفحه ؛ 99
4- با توجه به رای شماره 3570-26/2/42 هیات عمومی دیوان عالی کشور و رای شماره 479-5/4/1331
5- در بین قضات نظری شکل گرفت که حاکی از این بود که چون قولنامه به صورت شرط ضمن عقد لازم در نیامده است اعتبار ندارد ، منشاء این نظر بخشنامه شورای عالی قضایی و نظر کمیسیون استفتائات آن شورا بوده است ؛ به نحوی که که در بخشنامه شماره 6059/1-6/2/1362 تصریح شده ، آنچه صرفا قولنامه است و ترتیب مقرر در آن ضمن عقد لازم انجام نگرفته و تعهد نشده ، اعتبار قانونی و شرعی ندارد و دادگاه ها نمی توانند طرفین را الزام به وفاء نمایند . بنابراین اگر راجع به زمین قولنامه تنظیم و وعده معامله داده شده و ضمن عقد لازم شرط نشده باشد ، لازم الوفاء نیست " برای نقد این بخشنامه ر.ک کاتوزیان ، ناصر ؛ توجیه و نقد رویه قضایی، صفحه؛102
6- برای نونه رای شماره 105و106 مورخ 24/2/1362 شعبه 2 دادگاه عمومی تهران رجوع شود ؛ نقل از کاتوزیان ، ناصر ، توجیه و نقد رویه قضایی ، صفحه ؛ 105
7-شهیدی ، مهدی ، حقوق مدنی 6 ، صفحه ؛ 20. همچنین تشکیل قرارداد بیع

22


8- کاتوزیان ، ناصر، در سهایی از عقود معین جلد اول ، صفحه؛26 . همچنین عقود معین ، جلد 1 ،شماره ۴۶
9- موسوی هاشمی ، سید حسن ؛ جزوه حقوق مدنی ۶
10-ماهنامه قضاوت شماره ۴۷؛ سال ششم ، مهر و آبان ۱۳۸۶
11-ماهنامه قضاوت شماره ۴۷؛سال ششم ، مهر و آبان ۱۳۸۶
12- ماهنامه قضاوت شماره ۴۷؛سال ششم ، مهر و آبان ۱۳۸۶
13- روز نامه جام جم  مورخ 26 اردیبهشت 90

 استفاده ازاین مطلب با ذکر منبع بلا مانع است .



:: موضوعات مرتبط: قولنامه وماهیت حقوقی آن
نویسنده : شهریار رضایی زاده
تاریخ : پنجشنبه شانزدهم تیر 1390
زمان : 14:18
منابع ارشد حقوق خصوصی
|



 
آزمونها: منابع کارشناسی ارشد حقوق

یکی از دغدغه های متقاضیان شرکت در کارشناسی ارشد، منابع لازم برای مطالعه، به منظور آمادگی برای شرکت در آزمون کنکور کارشناسی ارشد می باشد.نباید نقش بسیار موثر آشنایی با منابع و مطالعه هدفمند را سیک انگاشت، چرا که یک ساعت مطالعه هدفمند می تواند با ده ساعت مطالعه بدون هدف و برنامه برابری کند.

به صورت خاص در کنکوری کارشناسی ارشد حقوق، با توجه به گستردگی مطالب و تنوع بسیار زیاد کتابها، غالبا دانشجویان نگرانی تهیه منابع و مطالعه هدفمند را دارند. توصیه می شود حتما در این مورد بیشتر تحقیق نمایید و حتی الامکان سعی کنید جزوات درسی دانشگاههای مطرح کشور همچون دانشگاه تهران و دانشگاه شهید بهشتی، و جزوات درسی دیگر دانشگاههای پذیرنده را تهیه و مطالعه نمایید.

تعدادی از منابع کارشناسی ارشد در رشته های مختلف حقوق را در ذیل خدمت شما عزیزان معرفی می کنیم:

 

 

منابع کارشناسی ارشد حقوق خصوصی

حقوق مدنی:
1) حقوق مدنی(1) اشخاص و محجورین..................................................دکتر سید حسین صفایی
2) حقوق مدنی(2) اموال و مالکیت............................................................دکتر ناصر کاتوزیان
3) حقوق مدنی(3) اعمال حقوقی...........................................................دکتر ناصر کاتوزیان - جزوه درسی حقوق مدنی (3) دکتر درودیان - کتاب سقوط تعهدات دکتر شهیدی
4) حقوق مدنی(4) وقایع حقوقی............................................................دکتر ناصر کاتوزیان- جزوه درسی حقوق مدنی(4) دکتر درودیان
5) حقوق مدنی(5) مختصر حقوق خانواده.........................................................دکتر صفایی - دکتر اسدالله امامی
6) حقوق مدنی(6 و 7) دوره مقدماتی حقوق مدنی عقود معین (دو جلد).................دکتر ناصر کاتوزیان
7) حقوق مدنی(8) شفعه، وصیت و ارث......................................................دکتر ناصر کاتوزیان
8) قانون مدنی در نظم حقوق کنونی.........................................................دکتر ناصر کاتوزیان
9) قانون مدنی و قانون مسئولیت مدنی
10) حقوق تجارت(1، 2، 3، 4 و 5 )................................................................دکتر اسکینی-دکتر عرفانی
11) قانون تجارت
12) قانون تصفیه امور ورشکستگی
13) قانون صدور چک
14) آئین دادرسی مدنی و بازرگانی............................................دکتر سید محسن محمدزاده افشار
15) کتاب های دکتر شمس
16) قانون آئین دادرسی جدید
17) قانون اجرای احکام مدنی
متون فقه:
18) لمعه دمشقیه( متون 1 و 2)....................................................................دکتر شیروانی-  جزوه متون فقه(1) دکتر شکاری
19) خلاصه شرح لمعه شهید ثانی..........................................................رضا شکری نشر پردازش


متون حقوقی:
20) Law text
21) Law made simple
22)  G.C.S.E law
نصف سوالات کنکور کارشناسی ارشد در متون حقوقی، 15 سوال از متون تخصصی حقوق و 15 سوال دیگر از زبان عمومی( شامل قواعد، گرامر، لغات و ...) است.


منابع کارشناسی ارشد حقوق جزا و جرم شناسی
 
حقوق جزای عمومی:
1) بایسته های حقوق جزا......................................................................دکتر ایرج گلدوزیان
2) زمینه حقوق جزای عمومی......................................................................دکتر رضا نوربها
3) حقوق جزای عمومی (جلد1و2).......................................................دکتر محمدعلی اردبیلی
4) قانون مجازات اسلامی (مواد1 تا62 مکرر)


حقوق جزای اختصاصی:
5) حقوق جزای اختصاصی......................................................................دکتر ایرج گلدوزیان
6) حقوق جزای اختصاصی (جرایم علیه اموال و مالکیت)....................................دکتر میرمحمدصادقی
7) حقوق جزای اختصاصی (جرایم علیه امنیت و آسایش عمومی)..........................دکتر میرمحمدصادقی
8) حقوق جزای اختصاصی (جرایم علیه اشخاص).........................................دکتر محمدهادی صادقی
9) بحث قانون مجازات اسلامی.................................................................دکتر ایرج گلدوزیان
10) قانون مجازات اسلامی (مواد63 تا729 )


آئین دادرسی کیفری:
11) آئین دادرسی کیفری (جلد1 و2 )..........................................................دکتر محمد آشوری
12) آئین دادرسی کیفری (جلد1 و2 و3 و4 )........................................................دکتر آخوندی
13) عدالت کیفری........................................................................................دکتر آشوری
14) قانون آ.د.ک.د.ع. مصوب 1378
15) قانون دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب 1373، قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی
 مصوب 1378 و قانون نحوه وصول درآمدهای دولت مصوب 1373   

          
 متون فقه:
16) لمعه( 1و2 )شامل مباحث: بیع، اجاره، ودیعه، وکالت، عاریه، قرض، ضمان،رهن، نکاح و طلاق، حدود و قصاص و دیات، اخذ به شفعه و ارث.
17) متون فقه (1و 2و 3و 4 ).......................................................................ابوالحسن محمدی
18) خلاصه شرح لمعه......................................................................رضا شکری( نشر پردازش )


متون حقوقی:
19) Law text
20) Law made simple
21).C.S.E law 
 
منابع کارشناسی ارشد حقوق عمومی
   
 حقوق اساسی :
1)بایسته های حقوق اساسی........................................................................ دکتر قاضی
2)حقوق اساسی( جلد 1و2)...........................................................دکتر سید محمد هاشمی
3)متن قانون اساسی


 حقوق اداری:
4)حقوق اداری...................................................................................دکتر ابوالحمد
5)حقوق اداری.................................................................................دکتر موسی زاده
6)حقوق اداری..........................................................................دکتر طباطبایی مؤتمنی
7)حقوق اداری و قراردادهای اداری.............................................................دکتر انصاری


 حقوق بین الملل عمومی:
1) حقوق بین الملل عمومی.................................................................دکتر ضیایی بیگدلی
2) جزوه درسی حقوق بین الملل عمومی........................................................دکتر بیک زاده
3) سازمان های بین المللی.....................................................................دکتر موسی زاده
4) سازمان های بین المللی...........................................................................دکتر آقایی
5) جزوه درسی حقوق بین الملل عمومی.............................................................دکتر ممتاز


متون فقه:
8)کتب حدود و قصاص و دیات و شهادت لمعه( متن اصلی لمعه )...........................ترجمه دکتر فیض


نویسنده : شهریار رضایی زاده
تاریخ : دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390
زمان : 10:33
نقش وکیل در حمایت از بزه دیده
|

 

  

  موضوع :  

 

 

                                  استاد راهنما : استاد آقایی

 شهریار رضائی زاده

         


                                 سال تحصیلی 89-88 

                                                                                           

           از تیـر آه مظـلـوم ، ظـالم امـان نیـابــد

          پیش از نشانه خیزد از دل فغان ، کمان را

                                               صائب تبریزی

 

بزه دیده حقیقتی است جاودانه که در طول زمان از چشم دانشمندان پنهان مانده است و اگر جرم شناسان وقدما بدان پرادخته اند به این جهت بوده که بزه دیده نیز  مانند سایر اشخاص می توانسته به عنوان مرتکب احتمالی جرم مطرح باشد . بزه دیده دستاویزی است که رسانه ها برای جلب افکار عمومی از آن استفاده             می کنند. برخلاف بزه دیده بزهکار قهرمان آثار بی شمار ادبی، سینمایی وغیره است .از لحاظ تاریخی برخی قربانیان به صورت نمادی برای تحولات بزرگ ، درگرگونی های اجتماعی وتاریخ مذاهب در آمده اند.بهطور مثال میتوان از عیسی مسیح وهمچنین تمام قربانیانی که در کتب مقدس به عنوان الگو مطرح هستند نام برد .

مشاهده بزه دیده ، واکنش های عاطفی شدیدی بر می انگیزد . وبه این خاطر بررسی آن به طریق علمی واقع بینانه وبی طرف مشکل است افرادبلافاصله پس از رو به رو شدن با بزه دیده به شکل ناخود آگاه در مورد وی اظهار نظر می کنند  .برخی منکر بزه دیده بودن وی می شوند ( « وی بزه دیده نیست » این واکنش متضمن این مسئله است که وجود اولیه بزه دیده مورد تایید قرار گرفته است.)

برخی دیگر با واکنشی مثبت بزه دیده او را مورد تایید قرار می دهند : « بیچاره ! آه اگر من به جای او بودم » . هر دو این واکنشها نشان دهنده نوعی تفاوت بین فرد بزه دیده وسایر افراد می باشد.

تمام این اظهار نظرها و واکنشها می تئاند متضمن نفع یا ضرر برای این شخص باشد ؛ شخصی که درمعرض بزه قرارگرفته وماسعی خواهیم کرددراین مقاله ماهیت اورا بهتربشناسیم.  

 

 

 

 

 

 

 

 

برای اینکه نقش وکیل را در حمایت از بزه دیده بررسی کنیم باید ابتدا به تعریف بزه

سپس بزهکار ، بزه دیده و وکیل  بپردازیم .    

                                                                              از لحاظ لغوي بزه به معناي گناه و خطاست واز لحاظ اصطلاحي بزه درمعناي گوناگوني                           استعمال شده است که از آن جمله مي توان به موارد زير اشاره کرد:
1- بزه به هراقدام عملي گفته مي شود که برخلاف موازين، مقررات،قوانين  ومعيارهاي ارزشي وفرهنگي جامعه باشد
2- بزه عملي است که برخلاف هنجارها، موازين، ارزشها  وفرهنگ جامعه باشد  که لزوماً داراي وصف مجرمانه نيست
3- بزه به عملي گفته مي شود که درصورت ارتکاب به موجب قصاص،                                                                ديات وحدود  وتعزيزات ويا فرهنگ جامعه باشد
4- بزه به ارتکاب جرم هايي اطلاق مي گردد که کمتردرسن معيني به وقوع پيوسته اند
5- بزه آن چيزي است که قانون مشخص مي کند.
به طورکلي بزه به اعمالي گفته مي شود که با معيارهاي جامعه سازگاري نداشته باشد خواه عمل انجام شده جرم باشد خواه جامعه وقانون عنوان مجرمانه اي براي آن درنظر نگرفته باشد آنچه دربعضي از کشورها درمورد بزه به چشم مي آيد تفکيک آن از جرم است محققين ايراني عموماً بزه را مترادف با جرم دانسته اند ودرحالي که عملي مانند کبريت فروشي کودکان و نوجوانان ويا گل فروشي در چهارراه ها همان بزه محسوب مي شود درحالي که هيچ کس نمي تواندادعا کند اعمال فوق جرم هستند اگر بخواهيم به طور موشکافانه بزه را مورد بررسي قرار دهيم بايد آن را اقدامات ضد اجتماعي که اغلب وجه‌ضد عرفي آنها بر ضد قانوني اش غلبه وارد بدانيم مضاف براينکه بايد در بزه سن مرتکب را هم درنظر بگيريم عنوان بزه براي سنين نوجواني عموماً 15-24 سال استعمال مي گردد ودرحالي که جرم عنواني است که به نظر مي رسد براي افراد بالغ صحيح تر باشد از طرف ديگر مي توان گفت بزهکاري جرمي است که از نوجوان سر مي زند، در بلژيک وسوئيس و اکثرکشورهاي اروپايي عنوان بزهکار به نوجواني اطلاق مي گردد که عملي را به صورت خلاف مرتکب شده باشد که عمل انجام شده مي تواند واجد وصف مجرمانه نيزباشد. پس بزه رفتار انحرافي جوانان است که به سن قانوني رسيده اند.
بزهکاري نوعي انحراف رفتاري در سطوح اجتماعي است که با نفي تعلقات رسمي گروهي همراه مي شود.

بزه يا بزهکاري يک پديده ای ا جتماعي است که درمحيط‌هاي مختلف به شکل‌هاي متفاوتي مشاهده مي‌شود. شکستن نظم اجتماعي وانحراف از هنجارهاي جامعه را بزهکاري تعريف کرده‌اند. از ديدگاه روانکاوي بزهکار کسي است که نيروهاي غريزي در وجود او به خوبي اداره نشده است وذهن آگاه نتوانسته راهي براي خروج نيروهاي غريزي پيدا کند که مورد قبول جامعه باشد، فرد دست به رفتارهايي برخلاف ناهنجارهاي اجتماعي مي‌زند ويا ميان دودسته از فشارهاي دروني وبيروني قرار مي‌گيرد ودچاربزهکاري مي‌شود.
تعريف بزه و رفتار بزهکارانه در هر جامعه‌اي توسط قوانين حقوقي وهنجارهاي اجتماعي آن جامعه مشخص مي‌شود. بايد اذعان داشت که قرن‌هاست رفتارهاي قتل، دزدي، تخريب، نزاع، کلاهبرداري، تجاوز، آتش افروزي و.... به عنوان رفتار بزهکارانه پذيرفته شده‌است وهمه جوامع براي آن تعريف مشخصي دارند. تنها تفاوت مشهود،‌نوع وميزان تنبيهي است که براساس قوانين حقوقي آن جامعه تعيين مي‌شود. البته بزه را براساس ارزش‌هاي وتعيين‌ ارزش‌ها يا برحسب زمان ومکان تعريف مي‌شود. با رويکردهاي مختلف به موضوع بزهکاري وتعريف حقوق معلوم مي‌گردد که بزه از ديدگاه حقوقي، جامعه شناسي وجرم‌شناسي متفاوت است. «هيرشي» معتقد است بزهکاري وقتي اتفاق مي‌افتد که قيود فرد نسبت به اجتماع ضعيف شوند يا به طورکلي از بين بروند. اين قيود را تحت چهار مفهوم به طورخلاصه بيان خواهيم نمود :
1. وابستگي : درحقيقت يک نوع قيد وبند اخلاقي است که فرد را ملزم به رعايت ناهنجاري‌هاي اجتماعي مي‌کند، اين وابستگي را «هيرشي» همپايه وجدان اخلاقي ويا من برتر مي‌داند.
2. تعهد : تعهد همپايه عقل سليم يا خود است.
3. درگير بودن: ميزان مشغوليت فرد در فعاليت‌هاي مختلف است که باعث مي‌شود او وقت براي انجام کار خلاف نداشته باشد.
4. باورها : ميزان اعتباري که فرد براي هنجارهاي قراردادي اجتماع قائل است.
اصطلاح بزهکار رسماً درسال 1899 وقتي که اولين بزهکاري در آسيفوس شيگاگو به تصويب رسيد متداول گشت تا چندين سال نوجوانان وبزرگ سالان دريک مجموعه قرار مي گرفتند ولي به دليل نتايج نامطلوبي که به بار آورد اين دو گروه از هم جدا شدند
امروزه تقريباً در تمامي جهان هريک از کشورها براي اطفال ونوجواناني که رفتار وتمايلات خاص خود را دارند کلمات ويژه اي به کار مي برند مثلاً در انگلستان به اين نوجوانان(تسري بوي)مي‌گويند ودر کشورهاي ديگربه اسامي مختلف ديگر عنوان مي شدند درايران بزهکار به کسي گفته مي شود که مرتکب عملي گرددکه قانون يا شرع ارتکاب آن را منع کرده ويا ترک عملي که آن را واجب ولازم دانسته است اصطلاح بزهکار در مورد افرادي به کار برده مي شود که اعمالي خلاف قانون ويا موازين مذهبي انجام دهند البته اگر بخواهيم از ديدگاه جامعه شناسي بزهکار را مورد بررسي قرار دهيم بايد گفت درميان اشخاص نابه هنجار نمي توان گفت‌که همه‌ي آن ها مبتلا به بزهکاري هستند، دريونان قديم تا قرون وسطي هميشه مسأله جرم به صورت يک مسئله اخلاقي تا قانوني مورد توجه بوده البته در ادبيات يونان، علل جرم بيش از ساير موضوعات مورد توجه بوده است، نويسندگان يوناني بزه را يک بدبختي شوم مي پنداشتند که از طرف دستگاه آفرينش به بشر تحميل مي شود به همين دليل اين سرنوشت منحوس که از آغاز تولد در نهاد انسان مي باشد تغييرناپذير است وهيچکس قادرنيست آن را تغيير دهد.
کسي که رفتارنابه هنجارش زودگذرباشد ودير زماني دوام نياوردکج رو يا بزهکارناميده
مي شود درواقع بزهکار به کسي گفته مي شود که سن او کمتر از سن قانوني باشد.
افرادي که به تبعيت از قوانين اجتماعي تن درنمي‌دهند و مغرور هستند از نظر رواني متعادل نيستند اين گروه را از ديدگاه جامعه‌شناسي بزهکار مي ناميم شوميکر معتقد است رفتار انحرافي جواناني که هنوزبه سن قانوني نرسيده اند بزهکاري ناميده مي شوند وبه طور کلي افراد بزهکار داراي خصوصيات منحصربه فرد هستند که از آن جمله مي توان به موارد ذيل اشاره نمود:
1. تفاوت بدني با ساير افراد
2. فقر وعقب ماندگي تربيتي و آموزشي
3. بيزاري از درس ومدرسه
4. ناآرام وبي قراري دائم
5. عدم رابطه ي خوب با معلمان و مديران
6. تمايل به ارتباط با دوستان به جاي خانواده
7. عدم رشد وتکامل عاطفي
8 . احساس ناامني وحقارت وطرد شدن
9. خصومت پيشه، بي قيدو بند، تلقين پذير وبرون گرا

        

بزه ديده در حقوق كيفري با عناويني چون مجنی­ُ‌عليه و يا شاكي مورد توجه قانونگذار قرار گرفته و در متون فقهي نيز به زيان ديده از جرم،به­طور كلي، مجنی­‌عليه اطلاق مي‌شود ولي در هر جرم زيان ديده اصطلاح خاص خود را دارد مثل مسروق منه در سرقت و مجروح و مقتول در جرائم عليه اشخاص.

 

تاريخچه و بنيانگذاران:

تاريخ حقوق كيفري با نقش بزه ديده در وقوع عمل مجرمانه و نيز نقش او در دعاوي كيفري آشنا است بزه ديده از همان بدو تولد حقوق كيفري نقش عمده‌اي در دعاوي كيفري ايفا مي‌كرده و در واقع به تنهايي بازيگر نيمي از اين صحنه بوده است، بسياري از جرم شناسان از جمله ، فون هنتيگ (Von Hentig) را بنيانگذار بزه ديده شناسي نوين مي­داند  بنابراين بزه ديده‌شناسي علمي، تقريباٌ هفتاد سال پس از پيدايش جرم‌شناسي علمي ( با انتشار كتاب انسان بزهكار لمبروزو در سال 1876) در نيمه قرن بيستم به وجود آمد.

 

تعريف بزه ديده‌‌شناسي:

«بزه ديده شناسي بدون هيچ بحث و ترديدي شاخه‌اي از جرم شناسي به شمار مي‌رود، بزه‌ديده ‌شناسي به هر مسأله‌اي كه مربوط به بزه ديده باشد توجه می­کند: شخصيت بزه ديده، ويژگي‌هاي زيست‌شناختي، روان‌شناختي و اخلاقي او، مشخصه‌هاي اجتماعي- فرهنگي‌اش، روابطش با مجرم و بالاخره مشاركتش در وقوع جرم» از طرف ديگر مندلسون با توسعه مفهوم بزه ديده؛ بزه‌ديده شناسي را به كيفري كه فقط بزه‌ديدگان جرايم كيفري را مد نظر قرار دارد و بزه‌ديده‌شناسي عمومي كه به تمامي بزه ديدگان (آسيب ديدگان) مانند بزه ديدگان حوادث، بزه‌ديدگان جامعه، بزه ديدگان دولت و نهادهاي وابسته مي‌پردازد تقسيم كرده است و بر همين مبنا عوامل بزه‌ديدگي را به شرح ذيل در پنج گونه از عوامل طبقه‌بندي نموده است:

1- طبيعت

2- جامعه

3- رفت و آمد اتومبيل‌ها و ساير وسايل نقليه

4- مجرميت

5- خود بزه ديده.

 

انواع بزه ديده شناسي:

بزه ديده‌شناسي اوليه: به مطالعه ويژگي‌ها و نقش بزه ديده در تكوين جرم  و نيز رابطه قرباني جرم با مجرم مي‌پردازد و در حقيقت بزه ديده‌شناسي اوليه شاخه‌اي از جرم شناسي علت شناسانه است كه در آن نقش بزه ديده در وقوع جرم و بعنوان يكي از علل و عوامل ارتكاب جرم از سوي بزهكاره بررسي و در كنار ساير علل و عوامل جرم‌زا قرار مي‌گيرد و در مقابل بزه ديده‌شناسي پيشگيرانه بعنوان شاخه‌اي از جرم‌شناسي پيشگيرانه شيوه‌هاي پيشگيري از بزه ديدگي را بررسي و مطالعه ميكند.

 

بزه ديده‌شناسي ثانويه: اين نوع از بزه ديده‌شناسي در اثر تحول و توسعه بزه ديده‌شناسي اوليه بوجود آمده است كه دغدغه آن، بهتر ساختن سرنوشت بزه‌ديده با ارايه كمك، حمايت هاي مادي و معنوي و جبران خسارت‌هاي وي مي‌باشد و انواع مختلف از حمايت‌ها را در شرايط گوناگون نسبت به بزه‌ديدگان پيشنهاد مي­كند كه در ذيل به تعدادي از آنها اشاره مي‌شود:

1- حمايت از بزه‌ديدگان بلافاصله پس از تحقق جرم از قبيل حمايت‌هاي پزشكي، روانشناختي؛

2- حمايت از بزه ديده در مرحله دادرسي از قبيل تفهيم حقوق و فراهم آوردن نيازهاي حقوقي؛

3- حمايت از بزه ديده در مرحله تامين ضرر و زيان از قبيل تامين خسارت زيان ديده از منابع دولتي.

رویکرد بزه دیده محور در پیشگیری از جرم

امروزه در اثر مطالعات گسترده ای که پیرامون بزده دیده صورت گرفته است دیگر نباید بزه دیده را رکن مخفی جرایم به شمار آورد. این مطالعات طیف گسترده و متنوعی را در برمی گیرد؛ از نقش بزه دیده در فرآیند تکوین پدیده مجرمانه گرفته تا بررسی انواع حمایت های مورد نیاز او. از عدالت کیفری تا عدالت ترمیمی. یکی از مباحثی که در این زمینه به خصوص ذهن جرم شناسان را به خود معطوف کرده است آن است که چگونه می توان از طریق بزه دیدگان بالقوّه، از وقوع جرم و به خصوص از بزه دیدگی ثانوی پیشگیری نمود. نتایج مطالعات حاکی از آن است که می توان از طرق گوناگونی همچون آگاه کردن ایشان از خطراتی که آن ها را تهدید می کند، دادن آموزش های لازم برای اجتناب از خطرات، تقویت مادی و معنوی ایشان، اقدامات لازم برای پیشگیری وضعی و... ، از وقوع جرم جلوگیری کرد. مقاله حاضر در کنار توجه به این موضوع به تبیین انواع حمایت های لازم از بزه دیده حتی بعد از وقوع جرم می پردازد.

در گذشته و تا این اواخر، در بعضی از مناطق جهان نیز مانند هرجای دیگر  وضع بزه دیدگان کمتر در کانون توجه قرارمی گرفت و قربانیان جرم در سطح بسیار گسترده از فرآیند عدالت کیفری به حاشیه رانده شده و تنها بر مجرمان و حقوق آنان توجه می شد؛ مثلاً دادگاه ها به مجرمان حق محاکمه عادلانه، داشتن تضمینات کافی، ارائه مشاوره حقوقی و حق سکوت می دادند و بهبود و ارتقاء دادگستری را بیشتر در توازن منافع دولت در برابر منافع متهمان می دانستند، اما در دهه های اخیر، جنبش های مختلف حمایت از بزه دیدگان بوجود آمده وضمن تلاش برای تغییر وضع قربانیان جرم در فرآیند عدالت کیفری، بر این موضوع تأکید می کنند. در نتیجة فعالیت های این جنبش ها و نگرانی مردم در مورد افزایش میزان جرائم، نیازها و حقوق بزه دیدگان بیشتر در کانون توجه کارگزاران قرار گرفته است. در این نوشتار، گرایش های کنونی بین المللی و پیشنهادهای جدید برای ارتقاء وضع قربانیان بررسی می شود .

 

وکیل کسی است که از طرف شخصی _اعم از حقوقی یا حقیقی – به موجب عقد وکالت برای انجام کاری مأمور می شود.

نائب السلطنه را در دوره صفویه وکیل می گفتند وعنوان وکیل الرعایا هم از این جا بر خاسته است.


1ـ وکیل قراردادی را وکالتی می‌گویند که اشخاص، شخصاً وکیل خود را انتخاب می‌نمایند و به همین دلیل " قراردادی" می‌گویند.
2ـ وکیل معاضدتی ـ به وکیلی گفته می‌شود که شخص، خود آن وکیل را انتخاب نمی‌کند بلکه به علت نداشتن توانایی مالی جهت گرفتن وکیل به کانون وکلا مراجعه و کانون وکلا نیز با توجه به اصل 35 قانون اساسی و ماده 44 قانون وکالت پس از بررسی در صورت احراز شرط عدم تمکن مالی چنان چه دعوای مذکور با اساس و مربوط به شخص تقاضا کننده باشد، کانون مکلف به معرفی وکیل معاضدتی نموده است و وکلا نیز مکلفند هر سال در 3 دعوای حقوقی به عنوان معاضدت، قبول وکالت نمایند که در این صورت افراد معرفی شده از پرداخت حق الوکاله معاف می‌باشند.
3ـ وکیل تسخیری ـ در جرائمی که مجازات آنها حسب قانون، قصاص نفس، اعدام ، رجم و حبس ابد می‌باشد چنان‌چه متهم شخصاً وکیلی معرفی ننمایند، تعیین وکیل از طرف دادگاه رسیدگی کننده الزامی است که به چنین وکیلی، "وکیل تسخیری" می‌گویند.
حق انتخاب وکیل در امور حقوقی و امور کیفری چه تفاوتی با هم دارند؟
با توجه به قانون آیین دادرسی امور مدنی که حق متداعین را در انتخاب و معرفی حداکثر دو وکیل پیش‌بینی می‌نماید اما در امور کیفری با استناد به ماده 185 قانون آیین دادرسی کیفری در تمامی امور کیفری (جزایی) طرفین دعوا می‌توانند وکیل و وکلای مدافع خود را انتخاب و معرفی نمایند که در این جا تفاوت در تعداد وکیل است یعنی در امور حقوقی حداکثر می‌توان دو وکیل داشت و در امور کیفری انتخاب وکیل محدودیتی ندارد.

بعد از این که به تعریف موارد فوق پرادختیم بایدبه اصل موضوع تحقیق مان یعنی نقش وکیل در حمایت از بزه دیده بپردازیم .

وقتی که بزه دیده متضرر از جرم بزهکار گردید . هم میتواند به طرقی خود اقدام به شکایت که باید شرایط ذیل را داشته باشد.

دعوی کیفری
در تنظیم شکواییه چند نکته و شرط لازم میباشد که عبارتند

 1-داشتن اهلیت :
در جرایمی که تعقیب آن منوط به شکایت شخص زیان دیده از جرم است ، شخص باید اهلیت داشته باشد . اهلیت در قانون جمهوری اسلامی ایران داشتن سن لازم و عقل میباشد که در دختران سن 9 سالگی و در پسران سن 15 سالگی می باشد اما معمولا رویه عملی دادگاه سن 18 سالگی میباشد . و عدم جنون که شخص مجنون به تنهایی نمی تواند اقدام به شکایت کند. در صورتی که فرد هنوز به سن لازم نرسیده و یا سلامت عقل را نداشته باشد  باید ولی یا قیم فرد نسبت به شکایت اقدام کند .
2-شکایت شاکی :
جرایمی هست که تنها با شکایت شاکی قابل پیگیری می باشد و فاقد جنبه های عمومی هستند مانند جرایم افترا، توهین و فحاشی و در این مسائل بلافاصله پس از تقدیم شکوائیه به دادسرا تعقیب و تحقیقات شروع می شود.

3-اعلام و اخبار ضابطین دادگستری :
در جرایم عمومی و غیر قابل گذشت با اعلام و گزارش ضابطین دادگستری تعقیب جرایم را دنبال می کند . قابل ذکر است که ضابطین قوه قضائیه در حال حاضر همان ماموران نیروی انتظامی می باشند در این حال در برخی موارد نیروی مقاومت بسیج ، سپاه پاسداران جمهوری اسلامی نیز به عنوان ضابطین دادگستری محسوب می شوند .

4-اظهار و اقرار متهم

5-جرایم مشهود


شکوائیه :
شکوائیه را میتوان د ر کاغذ معمولی صادر کرد و نیاز به کاغذ خاصی ندارد . در تنظیم شکوائیه باید به نکات زیر توجه داشت .

1-نام ، نام خانوادگی ، نام پدر و نشانی دقیق شاکی
2-موضوع شکایت با ذکر تاریخ و محل وقوع جرم ( تاریخ اعلام شکوائیه به داد سرا باید قید شود )
3-ذکر ضرر وزیان مالی که به مدعی وارد شده و قابل مطالبه می باشد .
4-مشخصات و نشانی مشتکی عنه ( متهم ) یا مظنون
5-اد له و اسامی و مشخصات و نشانی شهود و مطلعین
پس از در موارد فوق و تکمیل شکوائیه ، شاکی بایدامضاء کند و به دادسرا یا دادگاه مربوطه ارائه کند .

دادسرا یا دادگاه با بررسی دستورات لازم را جهت پیگیری به ضابطین قضائی اعلام می کند 2 - طرح شکایت

بزه دیده می تواند  نزد مراکز پلیسی یا ژاندارمری یا به طور مستقیم نزد دادستان محل فرضی بزه طرح شکایت کند . تحقیقات مقدماتی زیر نظر داددستان که کنترل فعالیت های پلیس قضایی را عهده دار می باشد صورت می گیرد. همچنین  شاکی می تواند به وکیل برای انجام  اقدامات مذکور مراجعه نماید .

 

تحقیقات از بزه دیده شروع تحقیقات باشنیدن شکایت شاکی است یعنی قاضی دادسرا باید بداند شما از چه کسی شکایت دارید ودلائل شکایت شما چیست ارائه دلیل بسیارمهم است وجود دلیل محکم راه رسیدگی را هموار میکند وپرونده درمسیرتحقیقات پیچیده نمی افتد وزودتربه نتیجه می رسد باوجود دلیل قاضی می تواند قرار مناسبی برای متهم صادر کند وپس از گرفتن دفاعیات اوسریعا نظرخود را بدهد اما گاهی شاکی دلیل کافی ندارد ویک سری قرینه هائی ارائه میدهد که قاضی باید آنها راارزیابی کندواگرآن را کافی ندید ودر عین حال ظن به مجرمیت متهم دارد تحقیقات بیشتری راازضابطین قضائی می خواهدودستورات لازم را درمورد کیفیت تحقیق به آنها میدهد شاکی می تواند مواردی را که برای احراز مجرمیت متهم ضروری می داند به قاضی اعلام کند تادرصورت لزوم انجام شود ولی اگرقاضی ظن به مجرمیت متهم نداشت قرارمنع تعقیب متهم را صادر میکنداین قرار قابل اعتراض در دادگاه خواهد بود.

مدت زمان لازم برای تحقیق ، به ویژه در تحقیقات جنایی اغلب طولانی می باشد .

 شنیدن اظهارات بزه دیدگان در چندین مرحله صورت می گیرد . به صورت تنها ،

همراه با وکیل یا در حضور متهم که حالت اخیر را رویارویی می نامیم .  علاوه بر این به رقم مهارت قضاتی که وظیفه تحقیق پرونده های حساس ( تجاوز به عنف و غیره ) را برعهده دارد . گاهی برای بزه دیدگان کاملا غیر قابل تحمل است که تفسیر ونگرش دیگری نسبت به وقایع اتفاق افتاده ، غیر آنچه که خود شان بیان داشته اند شنیده و درک کنند .

بزه دیده می تواند بعد از یک سال تحقیق خواستار ارجاع پرونده به دادگاه شود . (ماده 175-1 قانون آئین دادرسی کیفری )

به طور کلی مدعی خصوصی یا بزه دیده می تواند از طریق وکیل خود، به تمام  جزئیات و مدارک پرونده تحقیقی دسترسی داشته باشد  .( ماده 114 قانون آئین دادرسی کیفری )

بعد از اینکه تحقیقات مقدماتی از بزه دیده و متهم به اتمام رسید و در صورت احراز مجرمیت متهم دادستان اقدام به صدور کیفر خواست می کند.

 کیفر خواست چیست ؟

کیفر خواست در حقیقت ادعا نامه دادستان علیه متهم است کیفر خواست هنگامی صادر میشودکه تحقیقات انجام شده ودلایل جمع آوری گردیده است کیفر خواست بعد از صدور قرار مجرمیت و توسط دادستان یا جانشین او صادر میشود با صدور کیفرخواست کار رسیدگی در دادسرا تمام میشود واز آن به بعد رسیدگی در دادگاه آغاز میگردد، هرچند کیفرخواست حکایت از احراز جرم برای دادسرا دارد ولی در عین حال دلیل مجرمیت متهم نیست متهم وقتی مجرم شناخته میشود که دادگاه اورا محکوم کند .

 

                                               

 

در همه دادگاه ها طرفين دعوا حق دارند براي خود وکيل انتخاب نمايند.» اين عبارتي است که در اصل 35 قانون اساسي ايران پيش بيني شده و حق دفاع و انتخاب وکيل براي طرفين دعوي در محاکم محترم شمرده شده است. منظور از وکيل در اين اصل فردي است که علاوه بر دانش حقوقي، بايد از ويژگي هاي منطبق با استانداردهاي جهاني برخوردار باشد. يکي از اين استانداردها وابستگي وکيل به سازماني کاملاً مستقل و خودگردان و خودکفا و مصونيت وي از هرگونه تعرض به واسطه دفاع از حقوق موکلين است. مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز در تاريخ 11/7/70، ماده واحده يي را درخصوص انتخاب وکيل توسط اصحاب دعوي به تصويب رساند که تبصره 3 ماده واحده مذکور مبني بر اينکه، وکيل در موضع دعوي از احترام و تامينات شاغلين شغل قضا برخوردار مي باشد، تاکيد بر اين نکته است. اسناد سازمان ملل از جمله بيانيه هاوانا در سال 1990 نيز بر اصل مصونيت وکيل در مقام دفاع صحه گذاشته است.
هرچند شايد برخي از دست اندرکاران امر قضا هم در تئوري و هم در عمل اعتقادي به اين امر نداشته و ندارند. کمااينکه متاسفانه برخي از قضات دادگستري به ويژه شاغلين جديد قوه قضائيه با طرز رفتار و برخورد خويش با وکلا در پرونده هاي متعدد کيفري يا حقوقي عدم اعتقاد خود به عبارت مذکور را بروز داده و مي دهند اما وکلاي دادگستري با تحمل و تامل چنين رفتارهايي را به حساب برخورد شخص قاضي گذاشته و آن را به عنوان «يک سيره عملي مقبول قوه قضائيه» نمي نگرند و به عبارت ديگر با چنين تصوري لااقل خود را قانع و راضي نگه مي دارند.

به هر شکل حيات و سلامت دستگاه قضايي در گرو وکلايي است که در تحقق عدالت موظفند شجاعانه از حقوق موکلين خود براساس موازين قانوني دفاع کنند و با تلاش و سعي خود براي صدور احکامي عادلانه قضات را ياري دهند. کارشناسان حقوقي در تعريف وکيل وي را به منزله نورافکني مي دانند که جوانب قضيه را براي قاضي روشن تر مي سازد و ابعاد مختلف قضيه را براي قاضي مشخص تر مي کند و وي بهتر مي تواند حقيقت را ببيند. حال با اين تعريف جامع از وکيل، قدرت و شجاعت وکلا و آزادي آنها در اظهار و اصرار بر اجراي قانون بايد افتخار دستگاه قضايي باشد و لاجرم حمايت و پشتيباني مسوولان ارکان مختلف در نظام قضايي بارزترين نشانه پويايي و تعالي دستگاه قضا در کشور خواهد بود. طبيعتاً اگر وکيل در مقام دفاع در مقابل متصديان امور، مجبور به کتمان حقيقت يا کرنش به قدرت يا ترس و خودباختگي و سکوت شد از شخصيت و شرافت او و تعهد به سوگندنامه يي که ياد کرده، چه باقي مي ماند؟ آيا وکيل اخلاقاً و وجداناً تعهد نسبت به قانون دارد يا مکلف به خدمت قدرتمندان عرصه سياست است؟ بديهي و مسلم است آنگاه که صاحبان جاه و قدرت در مقابل وکيل مجبور به پاسخگويي درخصوص عملکرد خود مي شوند بالقوه توانايي استفاده از نفوذ خويش را دارند و ممانعت از اين معضل و حمايت از وکيل، وظيفه متصديان و مقامات دستگاه قضايي است. ابطال پروانه وکالت يک وکيل و محروميت دائم وي از شغل وکالت به دليل مخالفت با عدم تمکين بعضي از مسوولان در مقابل قانون و تاثير نفوذ آنان، آن هم از سوي مرجعي که بايد مظهر پايبندي به قانون و حامي وکلاي تحت پوشش خود باشد، نمونه بارز دخالت در کار دستگاه قضايي و نقض حقوق اجتماعي است. کمااينکه قضات شريف هيات عمومي ديوان عدالت اداري با احترام به اصل مصونيت وکيل در موضع دفاع، در راي شماره 66 مورخ 27/2/1383 در مقام رسيدگي به درخواست ابطال موادي از آيين نامه لايحه قانون استقلال کانون وکلاي دادگستري مصوب 1344 وزارت دادگستري با اين استدلال که اذن مقنن درخصوص تهيه و تصويب آيين نامه اجرايي لايحه قانون استقلال کانون وکلاي دادگستري به وزير دادگستري متضمن وضع قاعده آمره مشعر بر تعيين مجازات محروميت موقت يا دائم از شکل وکالت نمي باشد، بندهاي 5 و 6 ماده 76 آيين نامه مزبور را خارج از حدود اختيارات قوه مجريه تشخيص داده و ابطال کردند.

هرچند اخيراً در يک پرونده مهم ما با دو رويکرد متضاد از سوي دو مرکز کانون وکلا و مرکز امور مشاوران حقوقي روبه رو بوديم به طوري که کانون وکلا وکيل تحت پوشش خود را مبرا از اتهامات وارده دانست و مرکز امور مشاوران حقوقي گويا وکيل تحت پوشش خود را طرف دعوي محسوب کرد تا آنجا که حتي قوانين و ضوابط مورد قبول خود را نيز زير پا نهاد و اين پرسش را در اذهان ايجاد کرد که آيا اصل مصونيت وکيل در مقام دفاع صرفاً در پرونده هاي عادي مورد قبول است يا در همه پرونده ها؛ از جمله زماني که وکيل عليه متصديان حکومتي در مقام دفاع از مظلومين برمي آيد؟
به هر تقدير، وکيل در موضع دفاع از مصونيت برخوردار است و نبايد وي مورد ارعاب، تهديد و بازداشت قرار گيرد يا پروانه وکالت وي لغو و از حقوق اجتماعي محروم شود.

 

 

فهرست منابع و مآخذ به ترتیب نام آثار

 

 الف ) قوانین ، بخشنامه ها ، آئین نامه ها و اعلامیه ها

 قانون آئین دادرسی کیفری 1290 با اصلاحات بعدی

1.     قانون آئین دادرسی کیفری اردن

2.     قانون آئین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور کیفری 1378

3.     آئین نامه اجرائی سازمان زندان ها

4.     قانون الزامی شدن استفاده از وکیل 1384

5.     قانون اصول تشکیلات دادگستری و استخدام قضات 1333

6.     قانون اصلاح قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب 1381

7.     قانون انتخاب وکیل توسط اصحاب دعوی 1370

8.     بخشنامه حقوق شهروندی رئیس قوه قضائیه

9.     قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب 1373

10. قانون حقوق شهروندی

11. قانون مجازات اسلامی 1370

12. قانون مدنی 1314-1307

13. اعلامیه جهانی حقوق بشر

 

 ب ) کتب

15. آخوندی ، محمود ، آئین دادرسی کیفری ، ج2 ، چ3 ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، 1368

16. آشوری ، محمد ، آئین دادرسی کیفری ،  ج1،  چ11،  انتشارات سمت ،  1385

17. آشوری ، محمد ، آئین دادرسی کیفری ،  ج2،  چ6،  انتشارات سمت ،  1384

18. زراعت عباس ، مهاجری علی ، آئین دادرسی کیفری ، ج1 ، چ2 ، انتشارات فکرسازان ، 1383

19. مهاجری ، علی ، آئین رسیدگی در دادسرا ، چ1 ، انتشارات فکرسازان ، 1381

20. شمس ، عبداله ، آئین دادرسی مدنی دوره بنیادین ، ج1، چ1 ، انتشارات دراک ، 1386

21. شاملواحمدی ، محمدحسین ، دادسرا و تحقیقات مقدماتی ، نشر دادیار ، 1383

22. هاشمی ، سیدمحمد ، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، ج2 ، انتشارات میزان ، 1383

23. گلدوزیان ، ایرج ، محشای قانون مجازات اسلامی ، چ6 ، انتشارات مجد ، 1384

 

ج ) مجلات و روزنامه ها

24. روزنامه اعتماد ، شماره 1199 ، 8/6/1385

25. روزنامه اعتمادملّی ، شماره 221 ، 15/8/1385

26. روزنامه اعتمادملّی ، شماره 511 ، 26/8/1386

27. روزنامه ایران ، شماره 2793 ، 25/2/1383

28. روزنامه ایران ، شماره 2981 ، 4/9/1383

29. روزنامه ایران ، شماره 3293 ، 5/8/1384

30. روزنامه رسالت ، شماره 6155 ، 3/3/1386

31. روزنامه شرق ، 8/3/1385

32. روزنامه قدس ، 20/12/1384

 

 

د ) جزوات و تقریرات

33. بحرالعلوم و صالح احمدی ، تقریرات درس آئین دادرسی کیفری( جزوه 151 صفحه ای ) ورژن دوم ، چ2 ، انتشارات برادران دانشگاه آزاد اسلامی واحد بوشهر ، 1387

 

  

ه ) فرهنگ ها

 معین ، محمد ، فرهنگ فارسی ( دوره دو جلدی ) ، چ 3 ، ج1 ، انتشارات اَدِنا ، 1384

34. معین ، محمد ، فرهنگ فارسی ( دوره دو جلدی ) ، چ 3 ، ج2 ، انتشارات اَدِنا ، 1384

35. جعفری لنگرودی ، سیدمحمدجعفر ، مبسوط در ترمینولوژی ، ج1 ، چ2 ، گنج دانش، 1381

36. جعفری لنگرودی ، سیدمحمدجعفر ، مبسوط در ترمینولوژی ، ج2 ، چ2 ، گنج دانش، 1381

37. جعفری لنگرودی ، سیدمحمدجعفر ، مبسوط در ترمینولوژی ، ج5 ، چ2 ، گنج دانش، 1381

 

ز ) نرم افزارها و مجلات الکترونیکی

 

40. نرم افزار Ghavanin ورژن اول

41. نرم افزار Vakil ورژن اول

42. نرم افزار پیک حقوق بشر

43. مجله الکترونیکی دادگستری تهران ، پائیز 1385

44. مجله الکترونیکی دادگستری تهران ، پائیز 1386

45. مجله الکترونیکی دادگستری تهران ، بهار 1387

 

 

ک ) سایر منابع

46. صالح احمدی ، سعید ، دفتر دوم ادبی ، گریه ی اشک ها ، 1387

47. صالح احمدی ، سعید ، دفتر اول ادبی ، گل سرخ نگاهت ، 1379

 



[1] Reasonable Period

[2] Law

[3] Lawful regulations

[4] Good Order

[5] states of emergency

[6] ر.ک به مقاله استانداردهاى حق دفاع نوشته محمدحسين ضيايى فر - دبير كميسيون حقوق بشر اسلامى در روزنامه شرق 8/3/1385

[7] اصل 9 قانون اساسی : « . . . هيچ‏ مقامي‏ حق‏ ندارد به‏ نام‏ حفظ استقلال‏ و تماميت‏ ارضي‏ كشور آزاديهاي‏ مشروع‏ را، هر چند با وضع قوانين‏ و مقررات‏، سلب‏ كند. »

[8] سيد محمد سيف زاده وكيل پايه يك دادگستري

[9] ن.ک به مقاله سيد محمد سيف زاده وكيل پايه يك دادگستري در مجله الکترونیکی پیک حقوق بشر

[10] ن.ک به فصل پنج همین پژوهش

[11] ماده واحده قانون انتخاب وكیل توسط اصحاب دعوی مصوب ۱۱/۷/۱۳۷۰ مجمع تشخیص مصلحت نظام

 


نویسنده : شهریار رضایی زاده
تاریخ : دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390
زمان : 10:30
وصيت نامه داريوش بزرگ
|

وصيت نامه داريوش بزرگ

وصيت نامه داريوش بزرگ

شنبه 9 اوت 2008

اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .

اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان .

مادرت آتوسا ( دختر كورش كبير ) بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن .

ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو ياسه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود .

هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي.

كانالي كه من مي حواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند .

اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند .

توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت .

افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند .

امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد .

همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند .

بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند.

زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد.

هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قائده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده .

عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .

بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضراند كردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است .

 


نویسنده : شهریار رضایی زاده
تاریخ : دوشنبه نوزدهم بهمن 1388
زمان : 10:48
فقر وعوامل گسترده آن
|

     

فقر یا تهیدستی به معنای کمبود امکانات برای تهیه حداقل نیازهای زندگی است.مقیاس، سطح و تصورات در پیرامون علل فقر از نگاه زمان و مکان متفاوت است.

  

فقر به علت تفاوت طبقاتی جامعه بروز می‌‌کند که بعد از دوران اولیه انسان‌های بدوی که سال‌ها پیش زندگی می‌‌کردند به بار آمده است و نتیجه آن تفاوت‌های اجتماعی در سطوح طبقات متفاوت جامعه است.

فقر را معمولا" نبود درآمد مي دانند، زيرا تصور مي شود كه درآمد تا حدود زيادي تعيين كننده سطح زندگي مادي هر فرد است. از اين رو، اگر درآمد 1 دلار در روز را فرض كنيم دراين صورت 33 درصد جمعيت جهان در حال توسعه، يا 1/3 ميليارد نفر فقير محسوب مي شوند. تقريبا" نيمي از آنان - يعني بيش از 550 ميليون نفر - در آسياي جنوبي، 215 ميليون نفر در افريقاي جنوب صحرا و 150 ميليون نفر در امريكاي لاتين به سر مي برند. اما ((فقر درآمد)) تنها بخشي از كل فقر است. درست همان طور كه توسعه انساني جنبه هاي بسيار وسيعتر از درآمد را دربرمي گيرد، فقر را نيز بايد

                                                                

داراي ابعاد گوناگون دانست. يك شاخص جديد و چند بعدي محروميت انسان، يعني شاخص فقر توان (CPM) در گزارش توسعه انساني 1996 توسط برنامه توسعه سازمان ملل (UNDP) مطرح شد. اين گزارش، با هدف تكميل ملاكهاي فقر درآمد، مانند شاخص توسعه انساني UNDP، بر تواناييهاي انسان تاكيد مي كند. اما به جاي بررسي وضعيت ميانگين تواناييهاي مردم، درصدي از مردم فاقد تواناييهاي اساسي، يا دست كم ضروري انسان را منعكس مي كند. شاخص فقر توان فقدان سه قابليت يا توانايي را در نظر مي گيرد: 1) توانايي تغذيه خوب و حفظ سلامت - نسبت كودكان زير پنج سالي كه كمبود وزن دارند نمايانگر آن است. 2)توانايي توليد مثل سالم - نشانه آن نسبت زايمانهايي است كه زير نظر كاركنان تعليم ديده بهداشتي انجام نمي گيرد. 3) توانايي آموزش ديدن و دانش اندوختن –بيسوادي زنان حاكي از آن است اين شاخص به علت تاكيد بر محروميت زنان، كه در برخي كشورها شديد است، در خور توجه است، اكنون ديگر همگان مي دانند كه محروميت زنان بر توسعه انساني خانواده ها و جامعه تاثير معكوس دارد. بر اساس خط فقر درآمد ملي، 21 درصد مردم كشورهاي در حال توسعه زير خط فقر زندگي ميكنند. در مورد فقر توان اين رقم 37 درصد است. به عبارت ديگر، 900 ميليون نفر از مردم كشورهاي در حال توسعه از لحاظ درآمد فقيرانه، در حالي كه 1/6 ميليارد نفر از لحاظ توان در فقر به سر مي برند. 

 

فقر را معمولاً برآورده نشدن نيازهاي اساسي بشر به حد كفايت تعريف كرده اند. فقر زيانهاي فردي و اجتماعي فراواني در بردارد كه ميتوان آنها را بطور خلاصه  بيان كرد. - اضطراب و رنج - بيماريهاي جسمي و رواني - جهل و عقب ماندگي - ستم اجتماعي و فردي - كينه توزي فقير و بدبيني او نسبت به افراد اجتماع و نظام اجتماعي - آمادگي براي فساد و جنايت - گردآمدن ثروت در دست گروه خاص - سقوط جامعه از نظر تمدن و فرهنگ علل اصلي فقر را مي توان درموارد زير جستجو

                                                               كرد. الف : 1- علل اخلاقي 2- علل طبيعي 3- علل اجتماعي4- سوانح و حوادث غير قابل پيش بيني

 ب : سياستهاي استعماري دخيل در فقر در رابطه با فقرزدائي در كشور ما توجه به مسائلي چون تامين نيازهاي اساسي تامين شرايط و امكانات كار، تنظيم برنامه اقتصادي كشور، رعايت آزادي انتخاب شغل ، منع اسراف و تبذير ، استفاده از علوم و فنون و تربيت افراد ماهر، جلوگيري از سلطه اقتصادي ، تاكيد بر افزايش توليدات كشاروزي ميتواند موثر باشد. مسائل اشتغال و مراقبتهاي بهداشتي و مسكن و آموزش و پرورش و دوران سالخوردگي در ميان فقرا مشكلات عمده است كه فقط دولت مي تواند با اجراي برنامه هايي مخصوص در جهت رفع آنها اقدام نمايد. از طرفي توانائي يك كشور براي تامين معيشت جمعيت روز افزون خود فقط بستگي به غناي منابع طبيعي آن ندارد. بلكه به مقدار تجهيزات سرمايه اي و قابليت فني توليد كنندگان داخلي نيز وابسته است و با توجه به جمعيت جوان كشور بايد تعاونيها را حمايت كرد و با راه اندازي مجتمع هاي كشت و صنعت د رمناطق حاصلخيز و واگذاري آن به نيروي جوان و فعال كشور بصورت تعاونيهاي روستائي گامهاي موثري برداشت و از طرفي امكانات بهداشت درمان، آموزش و پرورش و غيره را به روستاها كشاند و از رشد بي رويه شهرنشيني به بهانه وجود امكانات اوليه زندگي پيشگيري نمود.

فقر زائيده دو عامل تعيين كننده يعني كمبود و مالكيت است. در بسياري از جوامع امكانات مادي، فرهنگي بطور مساوي بين افراد تقسيم نشده و نمي شود. بنابراين در سلسله مراتب اجتماعي عده اي توانگر و عده اي مستمند بوجود مي آيد. بهمين مناسبت از زمانهاي دور عوامل اقتصادي يكي از اساسي ترين علل بيماري اجتماعي بشمار مي آيد در قانون اساسي اصل سوم بند 12 مي بينيم كه " پي ريزي اقتصاد صحيح عادلانه بر طبق ضوابط اسلامي جهت ايجاد رفاه و رفع فقر و بر طرف ساختن هر نوع محروميت در زمينه هاي تغذيه - مسكن-كار و بهداشت و تصميم بيمه بايستي گام برداشته شود. در رابطه با مفهوم فقر مي بينيم كه فقر بستگي به شرايط زماني ، مكاني و شرايط مختلف جوامع و معيارهاي خاص خود را دارد. بسياري از كجرويهاي مانند  گدائي- دزدي- بيماريهاي رواني- الكليسم زائيده

                                                                   

 اثرات اقتصادي و اجتماعي فقر است. عواملي مانند رشد جمعيت ، گراني، عدم امكانات رفاهي، فرهنگي ، بهداشتي، در

 روستاها كه منتج به مهاجرت مي شود. سياستهاي استعماري ، برنامه ريزي غلط اقتصادي و اجتماعي باعث بروز فقر مي شود. شيوه هاي مبارزه با فقر از نظر اسلام به منظور تعديل ثروت و منافع عمومي جامعه با اختياراتي كه دارد از طيق خمس، صدقات ، زكات انجام مي گيرد. نقش بهزيستي در مبارزه با فقر كه سرويس دهنده به ضعفا و محرومين و معلولين جامعه مي باشند با برنامه ريزي صحيح، توزيع عادلانه بودجه و امكانات اجرائي قوي مي تواند موثر و نتيجه بخش باشد .

Top of Form

شق هاي اصلي فقر عبارتند از : فقر مطلق ، فقر نسبي فقر مطلق به حداقل معاش اشاره مي كند كه در شرايط اجتماعي و اقتصادي جوامع متفاوت است. فقرنسبي به قضاوت فرد در اين مورد بستگي دارد كه آيا او از يك حداقل سطح زندگي نسيت به افراد اطراف خود برخورار است  يا خير

كه در اين مورد توزيع درآمد جامعه مورد مطالعه قرار مي گيرد. جهت بررسي اين توزيع دو روش مختلف وجود دارد. اول تـوزيع درآمـد مـلي مبـتني بـر عـوامـل تـوليـد مانند زمين، كار و سرمايه تقسيم

 مـي شـود. روش دوم توزيـع شخصـي است كـه درآمـد مـلي را بيـن افـراد و خانواده هاي مختلف تقسيم

مي نمايند. دراين روش جمعيت بر حسب گروههاي مختلف درآمد طبقه بندي ميشود و بطور كلي بالا بردن سهم كارگر از درآمد ملي منجر به كاهش فقر مي شود. فقر ناشي از عوامل گوناگون و زيادي است كه بطور كلي مي توان آنها را به دو دسته تقسيم نمود : 1- عوامل شخصي 2- عوامل اجتماعي گر چه رشد و توسعه جامعه، از طريق كاهش بيكاري و افزايش سطح درآمد مردم و همچنين افزايش قدرت مالي دولت كه آن را به اجراي طرحهاي مختلف رفاه عمومي مانند بهبود وضع

 تعليم و تربيت افزايش خدمات عمومي و كمكهاي نقدي به بيكاران قادر خواهد نمود فقر رابه تدريج كاهش مي دهد ولي عامل مهم در از بين بردن فقر توزيع صحيح منابع و درآمد درجهت نفي استعمار است. در بررسي عوامل موثر در ايجاد فقر عامل سياستهاي استعماري در ايجاد وابستگي فرهنگي و

                                                                        

اقتصادي در كشوري در حال توسعه يكي از عمده ترين عوامل مي باشد اينكه اغلب يا تمام سياستمداران شرقي تحصيل كرده اروپا وآمريكا يا دانشگاههاي غربي مي باشند حقيقتي كاملاً در خور توجه است  بدين ترتيب استكبار جهاني طي ساليان دراز در جهت مسخ فرهنگ ملل با ايجاد وابستگي فرهنگي و تداوم بخشيدن به آن عاملي عمده در ايجاد فقر در اينگونه كشورها بوده است .

فقر به معني مطلق كلمه يعني عدم بهره مندي از حداقل نيازهاي اساسي زندگي در زمينه هاي مختلفي نظير، تغذيه ، آموزش و پرورش ، بهداشت و درمان ، اشتغال ... مي باشد. فقر اقتصادي و مسكنت شديد و مستمر ، زمينه هاي انحرافات اخلاقي و گرفتاريهاي اجتماعي را فراهم مي آورد بنابراين معلوم مي شود كه فقر اقتصادي چگونه زمينه ساز فقر فرهنگي مي شود بطوريكه : 1- كمبود مواد غذايي در كودكان آثار وخيمي روي مغز و رشد آن مي گذارد. 2- تنها علت سوء تغذيه در كودكان كمبود مواد غذايي نبوده و عادات غذايي نامناسب هم موجبات سوء تغذيه و عواقب  وخيم آن را در

 پی دارد. 3- بدي تغذيه و گرسنگي مستمر ، در چگونگي فعاليت بدني تاثير مستقيم دارد كه دركارآئي آنها اثر مي گذارد. 4- فقر اقتصادي بنظر برخي از متفكرين موجب افزايش جمعيت            مي شود.

5- كمبود امكانات مادي و اقتصادي يكي از مهمترين عواملي است كه مانع از ادامه تحصيل فرزندان جامعه مي شود. 6- فقر فرهنگي والدين به مشكل تعليم و تربيت فرزندان دامن ميزند ولذا فقر فرهنگي موجب تشديد در فقر فرهنگي مي شود. 7- فقر فرهنگي موجب توجيه فقر اقتصادي                 هم مي شود بطوري كه فرآنرا مولود قضا و قدرمي داند. 8- در جامعه اي كه بدليل محدوديت منابع مالي و بودجه ، امكان توسعه فضاهاي آموزشي و تجهيزات و امكانات مورد نياز تعليم و تربيت فراهم نباشد بسياري از افراد لازم التعليم از تحصيل محروم خواهند بود. 9- نقش خطير رسانه هاي گروهي بويژه تـلويزيـون درامـور فرهنگي و آگاهيهاي اجتماعي نميتوان ناديده گرفت كه از طـرفي                       

هم توسعه پوشش راديو و تلويزيون درارتباط با وضع اقتصادي خانواده مي باشد. برخي از

                                                              

 صاحبنظران علل فقر رادر سه زمينه تقسيم بندي مي كنند : 1- فقر موقتي (مقطعي) كه بدلايل حوادث طبيعي و غير طبيعي بوجود مي آيد. 2- فقر بدلايل فردي مانند تنبلي ، يا زمينه هاي دگير اخلاقي و شخصيتي فرد 3- فقر اجتماعي كه بدليل تمركز ثروت، توزيع غير عادلانه منابع و امكانات واستثمارو استعمار داخلي و خارجي پديد مي آيد. عوارض ناشي از فقر اقتصادي و فرهنگي را مي توان در موارد زير بيان كرد. 1- كجرويهاي اجتماعي 2- معلوليتها بيماريهاي عفوني و سوء تغذيه و مرگ هاي زودرس 3- ايجاد عارضه در رشد عقلاني و ذهني كودكان و عدم تمركز در قواي دماغي و نيروهاي عقلاني بزرگسالان 4- ايجاد سستي دراعتقادات انسان 5- موجب خواري و پايمال شدن عزت نفس انسان مي شود. 6- ايجاد زمينه افزايش بي رويه جمعيت و در نتيجه تشديد كمبود امكانات اجتماعي 7- افزايش بي رويه مهاجرتها 8- عدم احساس مسئوليتهاي متقابل ، حسن تعاون و همياري در بين انسانها براي ريشه كن ساختن فقر در جامعه اسلامي و تامين قسط و عدالت راههاي مختلف پيش بيني شده است كه باختصار به مواردي چند اشاره مي كنيم : 1- عدالت و قسط در جامعه 2- جلوگيري از تخلفات اقتصادي بر اساس اصول و ارزشهاي والاي اسلامي تحريم گرانفروشي و كمفروشي تحريم احتكار و كنز اموال ، تحريم ربا 3- توصيه به كار و كوشش 4- خودداري از اسراف و تبذير 5 - برنامه ريزي منطبق با نيازها و رعايت كامل اولويتها د رجامعه و تقدم بخشيدن به مناطق محروم 6- مشخص كردن سياستهاي اقتصادي در جامعه بر اساس اصل چهل و چهارم قانون اساي جمهوري اسلامي كه بخش خصوصي را مكمل فعاليتهاي اقتصادي، دولتي و تعاوني معرفي ميكند. 7- جلوگيري از مهاجرتهاي بي رويه روستائيان به شهرها از طريق ايجاد امكانات رفاهي و اشتغال از طريق واگـذاري زميـن مـزروعـي و توسعه دامـداري و ... 8- اعتـلاي فرهنگـي  كليه اقشـار جـامعه

با بهره گيري از رسانه هاي همگاني بويژه تلويزيون به عنوان دانشگاه عمومي و مبارزه ريشه اي با انحرافات اجتماعي. 9- اجراي اصول 49 و 142 قانون اساسي مي تواند ضمن تحقق ابعادي از عدالت اجتماعي، امكانات و منابع عظيم اقتصادي را در اختيار دولت جمهوري اسلامي قرار دهد.

                                                          

درباره روشهای تعریف وسنجش فقر شناسی

در سالهاي آغزين قرن بيست و يكم ميلادي سازمانهاي مختلف بين المللي ، و از جمله سازمان ملل متحد ،اعلام كردند كه در سطح اين كره خاكي ،بويژه در كشورهاي موسوم به توسعه نيافته يا در حال رشد ،بيش از يك ميليارد نفر از آدميان در ((فقر شديد))بسر مي برند و اين رقم در طول دو دهه گذشته تحول محسوسي نداشته است. در همين زمينه ،رهبران كشورهاي جهان به مناسبت همايش بزرگي كه با عنوان ((توسعه اجتماعي)) برگزار كردند(1995) با حسن نيت هر چه تمام تر پذيرفتند كه ((تلاش وقفه ناپذير براي رهانيدن مردان و زنان و كودكان از زندگي حقارت آميز و غير انساني در فقر سياه))بايد به صورت نوعي اولويت بين نهايت فقير به نصف تعداد كنوني،در سال 2015 ميلادي... اين مقاله پس از ذكر مقدمه محورهاي زير را مورد بررسي قرار داده است. - فقر مطلق يا فقر نسبي؟ - مسئله ((نيازهاي فيزيولوژيكي پايه)) - حداقل هاي بحث بر انگيز - ابهامات سنجش هاي پولي فقر -استاندارد نيازهاي فيزيولوژيكي پايه و در خاتمه آمده است : با توجه به مجموع نكاتي كه تا اينجا به آنها اشاره كرديم و بدون نفي انواع روشهاييكه تاكنون در سرتاسر جهان بـراي تعريـف فقر و تعيين خط فقرهـاي گونـاگون به عمـل آمـده است،چنين به نظر مي رسد كـه شـايد

مفيدتر باشد به جاي حركت از مقولات نظري(تعريفهاي گوناگون براي فقر،محروميت،آسيب پذيري) و از انواع محاسبات كلان براي سنجش فقر(شاخصهاي درآمد،هزينه،و مقايسه هاي تطبيقي و رده بندي هاي اغلب دلبخواه و كاملاً متنع و متفاوت بر حسب كشور،منطقه و حتي شرايط جغرافيايي)حركت هاي پژوهشي درباره فقر را نه ازخانوار،خانواده ،جنسيت،يا حتي((فرد انساني )) به عنوان عضوي از يك جامعه معين،بلكهاز فرد انساني بعنوان موجودي طبيعي آغاز كنيم- موجودي طبيعي كه براي بقا و حفظ و ترميم موجوديت طبيعي و سالم و كارآمد خويش نياز به

 حداقلي از فرآورده هاي مادي و غيرمادي دارد كه بدون آنها ويژگيهاي خود را به عنوان موجودي زنده و فعال از دست خواهدداد. اين ((حداقل فرآورده هاي مادي و غير مادي)) بدون ترديد براي تمام موجودات انساني،از هر رنگ و نژاد و فرهنگ و سرزميني كه باشند ( با اندك تفاوتهايي) يكسان

                                                           خواهد بود،و به همين دليل محروميت از آن مي توان ((فقر مطلق)) به معناي ((محروميت كامل)) دانست، و ((مصرف استاندارد)) يا ((نيازهاي مصرفي پايه)) را بر همين اساس مشخص ساخت و مبناي محاسبه هاي سنجش گرانه قرار داد.اين پيشنهاد به طور حتم چيز نوظهور و بي سابقهاي نيست،بلكه تائيدي عمل گرايانه بر همان تعريفي است كه در سال 1995 از سوي كارشناسان بانك جهاني با عنوان ((استاندارد نيازهاي مصرفي پايه)) يا به صورت مشخص تر ((حداقل مصرف استاندارد براي برآوردن نيازهاي فيزيولوژيكي )) ارائه شد،ولي چنان كه بايد وشايد مورد توجه دست اندركاران قرار نگرفت. تجربيات و سنجشها و تعاريف گوناگوني كه ،بويژه طي دهه گذشته، در زمينه فقرزدايي ومبارزه با محروميت و آسيب پذيري به عمل آمده است،چنان كه در بالا گفته شد در عمل نه به اجماع جهاني منجر شده است و نه به راه و روشهاي كارآمد و موثري براي مبارزه جدي با فقر. ((نيازهاي فيزيولوژيكي )) آدميان،بعنوان موجوداتي طبيعي،در زمينه هايي چون پزشكي،داروسازي،بهداشت و درمان و حتي روانشناسي باليني با اجماع جهاني مواجه شده است .چرادر مورد فقرزدايي و مبارزه با محروميت و آسيب پذيري چنين نباشد.                                                   

نقد روش در پدیده های فقر شناسی

 وقتي شناخت علتهاي واقعي پديد آمدن فقر در لفافه هايي از تبليغات ايدئولوژيك و وجدان كاذب و پيچيده پنهان مي شود ارائه شيوه هايي چنان اساسي و مهم كه دست كم بتواند آن را مهار كند و يا به حداقل برساند به مراتب دشوارتر مي گردد. فقر عبارت است از نارسايي در تامين نيازهاي اساسي و اين نيازها عبارتند از خوراك،مسكن، معيشت خانواده، امكان زاد و ولد و ... مي توان گفت نيازها از حداقل براي زنده ماندن، شروع مي شود و تا متوسط سطح زندگي بالا مي آيد اما تقريباُ در روشهاي شناخته شده براي توصيف چهره فقر، نيازهاي بالاتراز متوسط سطح زندگي را به مثابه شاخصهاي فقر به حساب نمي آورند. از طرف ديگر تعريف ماركس بر آن است كه فقر از چگونگي مناسبات اجتماعي توليد ناشي مي شود. از يك سو دستمزدها و سطح مصرف رادر برابر سود و انباشت سرمايه پايين نگه مي دارد و از طرف ديـگر بر شمـار بيكاران مـي افزايد . ماركـس بيشتر به فقـر كـارگراني

   مي پردازد كه نظام سرمايهداري، آنان رادر سطوح پايين و با اختلاف درآمد بسيار بالا قرار             مي دهد و سپس از صحنه توليد دفع مي كند. وقتي شدت كار بالا مي رود فن شناسي شتاب مي گيرد و ارزشي كه نيروي كار انساني ايجاد مي كند افزايش مي يابد حتي اين واقعيت دارد كه حقوق ها و دستمزدهاي واقعي زياد مي شوند پس در واقع فقر مطلق بالا نمي رود بلكه اين فقر نسبي استكه زياد مي شود. پس اين فقر نسبي است كه به طور عمده بيانگر چهره اساسي نظام سرمايه داري پيشرفته است.

 اندازه گيري فقر با تعريف فقر ارتباط دارد وقتي از فقر نسبي صحبت مي كنيم بايد سهم فقيران را در توليد ملي يا در مصرف كل با سهم ديگران مقايسه كنيم و البته نتيجه را درطول زمان نيز بسنجيم. و وقتي از سطح معيشت صحبت مي كنيم بايدبه مقايسه زماني آن توجه داشته باشيم در اين صورت بايد مواد خوراكي و ساير كالاها را كه براي معيشت ضروري مي دانيم اندازه گيري كنيم و ببينيم چه شمار و چه سهمي از جامعه كمتر از اين سبد دريافتي دارند. و اين شمار و سهم در طول زمان چگونه تغيير مي كند فقر پديده اي است اقتصادي و مرتبط با مناسبات توليد كـه نحـوه استفاده از نيـروي كار،

توزيع درآمد و ساختار قدرت مادي را مشخص مي كند و به طور كلي فقر با چگونگي توزيع درآمد مشخص مي شود. اما اين چگونگي توزيع درآمد خود با شكل توليد و تقسيم كار و تسلط بر سرمايه هاي توليدي چهره خود را مي يابد. همچنين براي بررسي پديده فقر، بررسي پويش تاريخي آن نيز ضرورت دارد. شكل فقر و جنبه هاي اجتماعي و فرهنگي آن در طول زمان تغيير مي كنند به اين ترتيب لازم است در تدوين شاخص هاي شناسايي فقر حتماً در كنار توزيع درآمد در ميان عناصر اصلي اقتصاد و توزيع كـاركردي به تحـول زماني آن ، هـم از حيـث كمـي و هـم از حيـث ارتبـاط هـاي

 اجتماعي توجه كرد در عين حال هيچ شناختي از فقر نمي تواند بهتر از وقتي كه بر پايه روابط ساختار اقتصاد سياسي كشور تعريف مي شود، ما را به درمان جويي رهنمود كند.در مجموع روش پيشنهادي نگارنده براي شناخت فقر و عوامل پديدآورنده آن (پس از تحليل ريشه هاي فقر در پرتو نظريـه هاي اقتصادي ) روش سيـستمـي است كـه نخست در ارتباط با ساختـارهاي اقتصادي سيـاسي و

نحوه توليد و توزيع ، فقر را ارزيابي مي كند سپس به جنبه هاي نهادگرايانه آن ، يعني ارتباط فقر با عوامل فرهنگي و اجتماعي و اقليمي و سياسي ويژه مي پردازد.

 

                                             

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نویسنده : شهریار رضایی زاده
تاریخ : دوشنبه نوزدهم بهمن 1388
زمان : 10:45
نامه امام علی علیه السلام به مالک اشتر
|

نامه حضرت علی به مالک اشتر

این نامه، الگوی زمامداری اسلامی تلقی می گردد.

معرفی: وقتی مولا علی، مالک اشتر نخعی از یاران خود را به امارت مصر منصوب کرد، به او نامه ای نوشت. این نامه بی تردید از مهمترین اسناد سیاسی حقوق اسلامی و خصوصا شعبه شیعی آن است. این نامه به روشنی نشان می دهد رویکرد مترقی مولا علی به مساله حکومت را در عصر جاهلیت عرب و در دوران حکومت های الیگارشی. در این نامه که به نوعی به قانون اساسی اسلامی ایشان می ماند ویژگی های حکومت اسلامی، حاکم اسلامی، حقوق شهروندان، رابطه دولت با شهروند و … بیان شده است. توصیه می کنم علاقه مندان، ـ خصوصا دانشجویان و دوستداران مباحث حقوق عمومی ـ آنرا با دقت کامل مطالعه کنند. این ترجمه از ترجمه نهج البلاغه انجام شده توسط دکتر آیتی می باشد.

توضیح سید رضی مولف نهج البلاغه: “اين فرمان را براى مالك اشتر نخعى نوشت،هنگامى كه او را امارت مصر و توابع آن داد.در آن‏هنگام كه كار بر محمد بن ابى بكر آشفته شده بود.اين فرمان درازترين فرمانهاست و از ديگرنامه‏هاى او محاسن بيشترى در بردارد.”

متن نامه: “به نام خداوند بخشاينده مهربان ‏اين فرمانى است از بنده خدا،على امير المؤمنين،به مالك بن الحارث الاشتر.درپيمانى كه با او مى‏نهد،هنگامى كه او را فرمانروايى مصر داد تا خراج آنجا را گرد آوردو با دشمنانش پيكار كند و كار مردمش را به صلاح آورد و شهرهايش را آباد سازد.

او را به ترس از خدا و برگزيدن طاعت او بر ديگر كارها و پيروى از هر چه دركتاب خود بدان فرمان داده،از واجبات و سنتهايى كه كس به سعادت نرسد مگر به‏پيروى از آنها،و به شقاوت نيفتد،مگر به انكار آنها و ضايع گذاشتن آنها.و بايد كه‏خداى سبحان را يارى نمايد به دل و دست و زبان خود،كه خداى جل اسمه،يارى‏كردن هر كس را كه ياريش كند و عزيز داشتن هر كس را كه عزيزش دارد بر عهده گرفته‏است.و او را فرمان مى‏دهد كه زمام نفس خويش در برابر شهوتها به دست گيرد و ازسركشيهايش باز دارد،زيرا نفس همواره به بدى فرمان دهد، مگر آنكه خداوندرحمت آورد.

اى مالك، بدان كه تو را به بلادى فرستاده‏ام كه پيش از تو دولتها ديده، برخى‏دادگر و برخى ستمگر.و مردم در كارهاى تو به همان چشم مى‏نگرند كه تو دركارهاى واليان پيش از خود مى‏نگرى و درباره تو همان گويند كه تو درباره‏آنها مى‏گويى و نيكوكاران را از آنچه خداوند درباره آنها بر زبان مردم جارى ساخته،توان شناخت.

بايد بهترين اندوخته‏ها در نزد تو،اندوخته كار نيك باشد.پس زمام هواهاى نفس خويش فروگير و بر نفس خود،در آنچه براى او روا نيست،بخل بورزكه بخل ورزيدن بر نفس،انصاف دادن است در آنچه دوست دارد يا ناخوش‏مى‏شمارد.مهربانى به رعيت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ايشان را شعاردل خود ساز.چونان حيوانى درنده مباش كه خوردنشان را غنيمت‏شمارى،زيراآنان دو گروهند يا همكيشان تو هستند يا همانندان تو در آفرينش.از آنها خطاهاسر خواهد زد و علتهايى عارضشان خواهد شد و،بعمد يا خطا،لغزشهايى كنند،پس،از عفو و بخشايش خويش نصيبشان ده،همانگونه كه دوست دارى كه خداوندنيز از عفو و بخشايش خود تو را نصيب دهد.زيرا تو برتر از آنها هستى و،آنكه تو را بر آن سرزمين ولايت داده،برتر از توست و خداوند برتر از كسى است‏كه تو را ولايت داده است.ساختن كارشان را از تو خواسته و تو را به آنها آزموده‏است.

اى مالك،خود را براى جنگ با خدا بسيج مكن كه تو را در برابر خشم او توانى‏نيست و از عفو و بخشايش او هرگز بى‏نياز نخواهى بود.هرگاه كسى را بخشودى،ازكرده خود پشيمان مشو و هرگاه كسى را عقوبت نمودى،از كرده خود شادمان مباش.

هرگز به خشمى،كه از آنت امكان رهايى هست،مشتاب و مگوى كه مرا بر شما اميرساخته‏اند و بايد فرمان من اطاعت‏شود.زيرا،چنين پندارى سبب فساد دل و سستى‏دين و نزديك شدن دگرگونيها در نعمتهاست.هرگاه،از سلطه و قدرتى كه در آن‏هستى در تو نخوتى يا غرورى پديد آمد به عظمت ملك خداوند بنگر كه برتر ازتوست و بر كارهايى تواناست كه تو را بر آنها توانايى نيست.اين نگريستن سركشى‏تو را تسكين مى‏دهد و تندى و سرافرازى را فرو مى‏كاهد و خردى را كه از تو گريخته‏است‏به تو باز مى‏گرداند.

بپرهيز از اينكه خود را در عظمت‏با خدا برابر دارى يا در كبريا و جبروت،خودرا به او همانند سازى كه خدا هر جبارى را خوار كند و هر خودكامه‏اى را پست وبيمقدار سازد.هر چه خدا بر تو فريضه كرده است،ادا كن و درباره خواص خويشاوندانت و از افراد رعيت،هركس را كه دوستش مى‏دارى،انصاف را رعايت‏نماى.كه اگر نه چنين كنى،ستم كرده‏اى و هر كه بر بندگان خدا ستم كند،افزون بربندگان،خدا نيز خصم او بود.و خدا با هر كه خصومت كند، حجتش را نادرست‏سازد و همواره با او در جنگ باشد تا از اين كار باز ايستد و توبه كند.هيچ چيز چون‏ستمكارى،نعمت‏خدا را ديگرگون نكند و خشم خدا را برنينگيزد،زيرا خدا دعاى‏ستمديدگان را مى‏شنود و در كمين ستمكاران است.

بايد كه محبوبترين كارها در نزد تو،كارهايى باشد كه با ميانه‏روى سازگارتر بود وبا عدالت دمسازتر و خشنودى رعيت را در پى داشته باشد زيرا خشم توده‏هاى مردم،خشنودى نزديكان را زير پاى بسپرد و حال آنكه،خشم نزديكان اگر توده‏هاى مردم ازتو خشنود باشند، ناچيز گردد.خواص و نزديكان كسانى هستند كه به هنگام فراخى‏و آسايش بر دوش والى بارى گران‏اند و چون حادثه‏اى پيش آيد كمتر از هر كس به‏ياريش برخيزند و خوش ندارند كه به انصاف درباره آنان قضاوت شود.اينان همه چيزرا به اصرار از والى مى‏طلبند و اگر عطايى يابند،كمتر از همه سپاس مى‏گويند و اگربه آنان ندهند،ديرتر از ديگران پوزش مى‏پذيرند.در برابر سختيهاى روزگار،شكيباييشان بس اندك است.اما ستون دين و انبوهى مسلمانان و ساز و برگ در برابردشمنان،عامه مردم هستند،پس،بايد توجه تو به آنان بيشتر و ميل تو به ايشان‏افزونتر باشد.

و بايد كه دورترين افراد رعيت از تو و دشمنترين آنان در نزد تو،كسى باشد كه‏بيش از ديگران عيبجوى مردم است.زيرا در مردم عيبهايى است و والى از هر كس‏ديگر به پوشيدن آنها سزاوارتر است.از عيبهاى مردم آنچه از نظرت پنهان است،مخواه كه آشكار شود،زيرا آنچه بر عهده توست،پاكيزه ساختن چيزهايى است كه برتو آشكار است و خداست كه بر آنچه از نظرت پوشيده است،داورى كند.تا توانى‏عيبهاى ديگران را بپوشان،تا خداوند عيبهاى تو را كه خواهى از رعيت مستوربماند،بپوشاند.و از مردم گره هر كينه‏اى را بگشاى و از دل بيرون كن و رشته هر عداوت را بگسل و خود را از آنچه از تو پوشيده داشته‏اند،به تغافل زن و گفته سخن‏چين را تصديق مكن.زيرا سخن چين،خيانتكار است،هر چند،خود را چون‏نيكخواهان وانمايد.

با بخيلان راى مزن كه تو را از جود و بخشش باز دارند و نه با حريصان،زيراحرص و طمع را در چشم تو مى‏آرايند كه بخل و ترس و آزمندى،خصلتهايى‏گوناگون هستند كه سوء ظن به خدا همه را دربر دارد.بدترين وزيران تو،وزيرى است‏كه وزير بدكاران پيش از تو بوده است و شريك گناهان ايشان.مبادا كه اينان همراز وهمدم تو شوند،زيرا ياور گناهكاران و مددكار ستم پيشگان بوده‏اند.در حالى كه،تومى‏توانى بهترين جانشين را برايشان بيابى از كسانى كه در راى و انديشه و كاردانى‏همانند ايشان باشند ولى بار گناهى چون بار گناه آنان بر دوش ندارند، از كسانى كه‏ستمگرى را در ستمش و بزهكارى را در بزهش يارى نكرده باشند.رنج اينان بر توكمتر است و ياريشان بهتر و مهربانيشان بيشتر و دوستيشان با غير تو كمتر است.

اينان را در خلوت و جلوت به دوستى برگزين.و بايد كه برگزيده‏ترين وزيران توكسانى باشند كه سخن حق بر زبان آرند،هر چند،حق تلخ باشد و در كارهايى‏كه خداوند بر دوستانش نمى‏پسندد كمتر تو را يارى كنند،هر چند،كه اين سخنان‏و كارها تو را ناخوش آيد.به پرهيزگاران و راست گويان بپيوند،سپس،از آنان‏بخواه كه تو را فراوان نستايند و به باطلى كه مرتكب آن نشده‏اى،شادمانت‏ندارند،زيرا ستايش آميخته به تملق،سبب خودپسندى شود و آدمى را به سركشى‏وادارد.

و نبايد كه نيكوكار و بدكار در نزد تو برابر باشند،زيرا اين كار سبب شود كه‏نيكوكاران را به نيكوكارى رغبتى نماند،ولى بدكاران را به بدكارى رغبت‏بيفزايد.باهر يك چنان رفتار كن كه او خود را بدان ملزم ساخته است.و بدان،بهترين چيزى كه‏حسن ظن والى را نسبت‏به رعيتش سبب مى‏شود،نيكى كردن والى است در حق رعيت و كاستن است از بار رنج آنان و به اكراه وادار نكردنشان به انجام دادن كارهايى‏كه بدان ملزم نيستند.و تو بايد در اين باره چنان باشى كه حسن ظن رعيت‏براى توفراهم آيد.زيرا حسن ظن آنان،رنج‏بسيارى را از تو دور مى‏سازد.به حسن ظن تو،كسى سزاوارتر است كه در حق او بيشتر احسان كرده باشى و به بدگمانى،آن‏سزاوارتر كه در حق او بدى كرده باشى.

سنت نيكويى را كه بزرگان اين امت‏به آن عمل كرده‏اند و رعيت‏بر آن سنت‏به‏نظام آمده و حالش نيكو شده است،مشكن و سنتى مياور كه به سنتهاى نيكوى‏گذشته زيان رساند،آنگاه پاداش نيك بهره كسانى شود كه آن سنتهاى نيكو نهاده‏اند وگناه بر تو ماند كه آنها را شكسته‏اى.تا كار كشورت به سامان آيد و نظامهاى نيكويى،كه پيش از تو مردم برپاى داشته بودند برقرار بماند،با دانشمندان و حكيمان،فراوان،گفتگو كن در تثبيت آنچه امور بلاد تو را به صلاح مى‏آورد و آن نظم و آيين كه مردم‏پيش از تو بر پاى داشته‏اند.

بدان،كه رعيت را صنفهايى است كه كارشان جز به يكديگر اصلاح نشود و ازيكديگر بى‏نياز نباشند.صنفى از ايشان لشكرهاى خداى‏اند و صنفى،دبيران خاص‏يا عام و صنفى قاضيان عدالت گسترند و صنفى،كارگزاران‏اند كه بايد در كار خودانصاف و مدارا را به كار دارند و صنفى جزيه دهندگان و خراجگزارانند،چه ذمى وچه مسلمان و صنفى بازرگانان‏اند و صنعتگران و صنفى فرودين كه حاجتمندان ومستمندان باشند.هر يك را خداوند سهمى معين كرده و ميزان آن را در كتاب خود وسنت پيامبرش(صلى الله عليه و آله)بيان فرموده و دستورى داده كه در نزد مانگهدارى مى‏شود.

اما لشكرها،به فرمان خدا دژهاى استوار رعيت‏اند و زينت واليان.دين به آنهاعزت يابد و راهها به آنها امن گردد و كار رعيت جز به آنها استقامت نپذيرد.و كارلشكر سامان نيابد،جز به خراجى كه خداوند براى ايشان مقرر داشته تا در جهاد بادشمنانشان نيرو گيرند و به آن در به سامان آوردن كارهاى خويش اعتماد كنند و نيازهايشان را برآورد.اين دو صنف،برپاى نمانند مگر به صنف سوم كه قاضيان وكارگزاران و دبيران‏اند،اينان عقدها و معاهده‏ها را مى‏بندند و منافع حكومت را گردمى‏آورند و در هر كار،چه خصوصى و چه عمومى،به آنها متكى توان بود. و اينها كه‏برشمردم،استوار نمانند مگر به بازرگانان و صنعتگران كه گردهم مى‏آيند و تا سودى‏حاصل كنند،بازارها را برپاى مى‏دارند و به كارهايى كه ديگران در انجام دادن آنهاناتوان‏اند امور رعيت را سامان مى‏دهند.آنگاه،صنف فرودين،يعنى نيازمندان ومسكينان‏اند و سزاوار است كه والى آنان را به بخشش خود بنوازد و ياريشان كند.درنزد خداوند،براى هر يك از اين اصناف،گشايشى است.و هر يك را بر والى حقى‏است،آن قدر كه حال او نيكو دارد و كارش را به صلاح آورد.و والى از عهده آنچه‏خدا بر او مقرر داشته،بر نيايد مگر،به كوشش و يارى خواستن از خداى و ملزم‏ساختن خويش به اجراى حق و شكيبايى ورزيدن در كارها،خواه بر او دشوار آيد ياآسان نمايد.

آنگاه از لشكريان خود آن را كه در نظرت نيكخواه‏ترين آنها به خدا و پيامبر اوو امام توست،به كار برگمار.اينان بايد پاكدامن‏ترين و شكيباترين افراد سپاه باشند،دير خشمناك شوند و چون از آنها پوزش خواهند،آرامش يابند.به ناتوانان،مهربان‏و بر زورمندان،سختگير باشند. درشتيشان به ستم بر نينگيرد و نرميشان برجاى‏ننشاند.آنگاه به مردم صاحب حسب و خوشنام بپيوند،از خاندانهاى صالح كه‏سابقه‏اى نيكو دارند و نيز پيوند خود با سلحشوران و دليران و سخاوتمندان‏و جوانمردان استوار نماى،زيرا اينان مجموعه‏هاى كرم‏اند و شاخه‏هاى احسان وخوبى.آنگاه به كارهايشان آنچنان بپرداز كه پدر و مادر به كار فرزند خويش‏مى‏پردازند.اگر كارى كرده‏اى كه سبب نيرومندى آنها شده است،نبايد در نظرت بزرگ‏آيد و نيز نبايد لطف و احسان تو در حق آنان هر چند خرد باشد،در نظرت اندك‏جلوه كند.زيرا لطف و احسان تو سبب مى‏شود كه نصيحت‏خود از تو دريغ ندارند وبه تو حسن ظن يابند.نبايد بدين بهانه،كه به كارهاى بزرگ مى‏پردازى،از كارهاى كوچكشان غافل مانى،زيرا الطاف كوچك را جايى است كه از آن بهره‏مند مى‏شوندو توجه به كارهاى بزرگ را هم جايى است كه از آن بى‏نياز نخواهند بود.

بايد برگزيده‏ترين سران سپاه تو،در نزد تو،كسى باشد كه در بخشش به افراد سپاه‏قصور نورزد و به آنان يارى رساند و از مال خويش چندان بهره‏مندشان سازد كه‏هزينه خود و خانواده‏شان را،كه بر جاى نهاده‏اند،كفايت كند،تا يكدل و يك راى روى‏به جهاد دشمن آورند،زيرا مهربانى تو به آنها دلهايشان را به تو مهربان سازد.و بايدكه بهترين مايه شادمانى واليان برپاى‏داشتن عدالت در بلاد باشد و پديد آمدن‏دوستى در ميان افراد رعيت.و اين دوستى پديد نيايد،مگر به سلامت دلهاشان.ونيكخواهيشان درست نبود،مگر آنگاه كه براى كارهاى خود بر گرد واليان خود باشندو بار دولت ايشان را بر دوش خويش سنگين نشمارند و از دير كشيدن‏فرمانرواييشان ملول نشوند.پس اميدهايشان را نيك برآور و پيوسته به نيكيشان‏بستاى و رنجهايى را كه تحمل كرده‏اند،همواره بر زبان آر،زيرا ياد كردن از كارهاى‏نيكشان،دليران را برمى‏انگيزد و از كارماندگان را به كار ترغيب مى‏كند.ان شاء الله. وهمواره در نظر دار كه هر يك در چه كارى تحمل رنجى كرده‏اند،تا رنجى را كه يكى‏تحمل كرده به حساب ديگرى نگذارى و كمتر از رنج و محنتى كه تحمل كرده،پاداشش مده.شرف و بزرگى كسى تو را واندارد كه رنج اندكش را بزرگ شمرى وفرودستى كسى تو را واندارد كه رنج‏بزرگش را خرد به حساب آورى.

چون كارى بر تو دشوار گردد و شبهه آميز شود در آن كار به خدا و رسولش‏رجوع كن.زيرا خداى تعالى به قومى كه دوستدار هدايتشان بود،گفته است:«اى‏كسانى كه ايمان آورده‏ايد از خدا اطاعت كنيد و از رسول و الوالامر خويش فرمان‏بريد و چون در امرى اختلاف كرديد اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد به خدا وپيامبر رجوع كنيد.»

رجوع به خدا،گرفتن محكمات كتاب اوست و رجوع به رسول،گرفتن سنت‏جامع اوست، سنتى كه مسلمانان را گرد مى‏آورد و پراكنده نمى‏سازد.و براى داورى‏در ميان مردم،يكى از افراد رعيت را بگزين كه در نزد تو برتر از ديگران بود.از آن‏كسان،كه كارها بر او دشوار نمى‏آيد و از عهده كار قضا برمى‏آيد.مردى كه مدعيان باستيزه و لجاج،راى خود را بر او تحميل نتوانند كرد و اگر مرتكب خطايى شد،بر آن‏اصرار نورزد و چون حقيقت را شناخت در گرايش به آن درنگ ننمايد و نفسش به‏آزمندى متمايل نگردد و به اندك فهم،بى‏آنكه به عمق حقيقت رسد،بسنده نكند.

قاضى تو بايد،از هر كس ديگر موارد شبهه را بهتر بشناسد و بيش از همه به‏دليل متكى باشد و از مراجعه صاحبان دعوا كمتر از ديگران ملول شود و دركشف حقيقت،شكيباتر از همه باشد و چون حكم آشكار شد،قاطع راى دهد.

چرب‏زبانى و ستايش به خودپسنديش نكشاند.از تشويق و ترغيب ديگران به يكى‏از دو طرف دعوا متمايل نشود.چنين كسان اندك به دست آيند،پس داورى مردى‏چون او را نيكو تعهد كن و نيكو نگهدار.و در بذل مال به او،گشاده دستى به‏خرج ده تا گرفتاريش برطرف شود و نيازش به مردم نيفتد.و او را در نزد خود چنان‏منزلتى ده كه نزديكانت درباره او طمع نكنند و در نزد تو از آسيب ديگران در امان‏ماند.

در اين كار،نيكو نظر كن كه اين دين در دست‏بدكاران اسير است.از روى هوا وهوس در آن عمل مى‏كنند و آن را وسيله طلب دنيا قرار داده‏اند.

در كار كارگزارانت‏بنگر و پس از آزمايش به كارشان برگمار،نه به سبب دوستى باآنها.و بى‏مشورت ديگران به كارشان مگمار،زيرا به راى خود كار كردن و از ديگران‏مشورت نخواستن، گونه‏اى از ستم و خيانت است.كارگزاران شايسته را در ميان‏گروهى بجوى كه اهل تجربت و حيا هستند و از خاندانهاى صالح،آنها كه در اسلام‏سابقه‏اى ديرين دارند.اينان به اخلاق شايسته‏ترند و آبرويشان محفوظتر است و ازطمعكارى بيشتر رويگردان‏اند و در عواقب كارها بيشتر مى‏نگرند. در ارزاقشان بيفزاى،زيرا فراوانى ارزاق،آنان را بر اصلاح خود نيرو دهد و ازدست اندازى به مالى كه در تصرف دارند،باز مى‏دارد.و نيز براى آنها حجت است،اگر فرمانت را مخالفت كنند يا در امانتت‏خللى پديد آورند.پس در كارهايشان تفقدكن و كاوش نماى و جاسوسانى از مردم راستگوى و وفادار به خود بر آنان بگمار.

زيرا مراقبت نهانى تو در كارهايشان آنان را به رعايت امانت و مدارا در حق رعيت‏وامى‏دارد.و بنگر تا ياران كارگزارانت تو را به خيانت نيالايند.هر گاه يكى از ايشان‏دست‏به خيانت گشود و اخبار جاسوسان در نزد تو به خيانت او گرد آمد و همه بدان‏گواهى دادند،همين خبرها تو را بس بود.بايد به سبب خيانتى كه كرده تنش را به‏تنبيه بيازارى و از كارى كه كرده است، بازخواست نمايى.سپس،خوار و ذليلش‏سازى و مهر خيانت‏بر او زنى و ننك تهمت را بر گردنش آويزى.

در كار خراج نيكو نظر كن،به گونه‏اى كه به صلاح خراجگزاران باشد.زيرا صلاح‏كار خراج و خراجگزاران،صلاح كار ديگران است و ديگران حالشان نيكو نشود،مگربه نيكوشدن حال خراجگزاران،زيرا همه مردم روزيخوار خراج و خراجگزاران‏اند.

ولى بايد بيش از تحصيل خراج در انديشه زمين باشى،زيرا خراج حاصل نشود،مگربه آبادانى زمين و هر كه خراج طلبد و زمين را آباد نسازد،شهرها و مردم را هلاك كرده‏است و كارش استقامت نيابد،مگر اندكى.هرگاه از سنگينى خراج يا آفت محصول يابريدن آب يا نيامدن باران يا دگرگون شدن زمين،چون در آب فرو رفتن آن يا بى‏آبى،شكايت نزد تو آوردند،از هزينه و رنجشان بكاه،آنقدر كه اميد مى‏دارى كه كارشان راسامان دهد.و كاستن از خراج بر تو گران نيايد،زيرا اندوخته‏اى شود براى آبادانى بلادتو و زيور حكومت تو باشد،كه ستايش آنها را به خود جلب كرده‏اى و سبب‏شادمانى دل تو گردد،كه عدالت را در ميانشان گسترده‏اى و به افزودن ارزاقشان و به‏آنچه در نزد ايشان اندوخته‏اى از آسايش خاطرشان و اعتمادشان به دادگرى خود ومدارا در حق ايشان،براى خود تكيه‏گاهى استوار ساخته‏اى.چه بسا كارها پيش آيدكه اگر رفع مشكل را بر عهده آنها گذارى،به خوشدلى به انجامش رسانند.زيرا چون‏بلاد آباد گردد،هر چه بر عهده مردمش نهى،انجام دهند كه ويرانى زمين را تنگدستى‏مردم آن سبب شود و مردم زمانى تنگدست گردند كه همت واليان،همه گردآوردن مال بود و به ماندن خود بر سر كار اطمينان نداشته باشند و از آنچه مايه عبرت است،سود برنگيرند.

سپس،به دبيرانت نظر كن و بهترين آنان را بر كارهاى خود بگمار و نامه‏هايى راكه در آن تدبيرها و اسرار حكومتت آمده است،از جمع دبيران،به كسى اختصاص ده‏كه به اخلاق از ديگران شايسته‏تر باشد.از آن گروه كه اكرام تو سرمستش نسازديا چنان دليرش نكند كه در مخالفت‏با تو،بر سر جمع سخن گويد و غفلتش سبب‏نشود كه نامه‏هاى عاملانت را به تو نرساند يا در نوشتن پاسخ درست تو به آنها درنگ‏روا دارد،يا در آنچه براى تو مى‏ستاند يا از سوى تو مى‏دهد،سهل‏انگارى كند،ياپيمانى را كه به سود تو بسته،سست گرداند و از فسخ پيمانى كه به زيان توست،ناتوان باشد.دبير بايد به پايگاه و مقام خويش در كارها آگاه باشد زيرا كسى كه مقدارخويش را نداند،به طريق اولى،مقدار ديگران را نتواند شناخت.مباد كه در گزينش‏آنها بر فراست و اعتماد و حسن ظن خود تكيه كنى.زيرا مردان با ظاهر آرايى و نيكوخدمتى،خويشتن را در چشم واليان عزيز گردانند.ولى،در پس اين ظاهر آراسته وخدمت نيكو،نه نشانى از نيكخواهى است و نه امانت.

دبيرانت را به كارهايى كه براى حكام پيش از تو بر عهده داشته‏اند،بيازماى و از آن‏ميان، بهترين آنها را كه در ميان مردم اثرى نيكوتر نهاده‏اند و به امانت چهره‏اى‏شناخته‏اند،اختيار كن.كه اگر چنين كنى اين كار دليل نيكخواهى تو براى خداونداست و هم به آن كس كه كار خود را بر عهده تو نهاده.بر سر هر كارى از كارهاى خوداز ميان ايشان،رئيسى برگمار.كسى كه بزرگى كار مقهورش نسازد و بسيارى آنهاسبب پراكندگى خاطرش نشود.اگر در دبيران تو عيبى يافته شود و تو از آن غفلت‏كرده باشى،تو را به آن بازخواست كنند.

اينك سفارش مرا در حق بازرگانان و پيشه‏وران بپذير و درباره آنها به كارگزارانت‏نيكو سفارش كن.خواه آنها كه بر يك جاى مقيم‏اند و خواه آنها كه با سرمايه خويش‏اين سو و آن سو سفر كنند و با دسترنج‏خود زندگى نمايند.زيرا اين گروه،خود مايه‏هاى منافع‏اند و اسباب رفاه و آسودگى و به دست آورندگان آن از راههاى دشوارو دور و خشكى و دريا و دشتها و كوهساران و جايهايى كه مردم در آن جايها گردنيايند و جرئت رفتن به آن جايها ننمايند.اينان مردمى مسالمت‏جوى‏اند كه نه ازفتنه‏گريهايشان بيمى است و نه از شر و فسادشان وحشتى.در كارشان نظر كن،خواه‏در حضرت تو باشند يا در شهرهاى تو.با اينهمه بدان كه بسيارى از ايشان را روشى‏ناشايسته است و حريص‏اند و بخيل.احتكار مى‏كنند و به ميل خود براى كالاى خودبها مى‏گذارند،با اين كار به مردم زيان مى‏رسانند و براى واليان هم مايه ننگ و عيب‏هستند.

پس از احتكار منع كن كه رسول الله(صلى الله عليه و آله)از آن منع كرده است وبايد خريد و فروش به آسانى صورت گيرد و بر موازين عدل،به گونه‏اى كه در بها،نه‏فروشنده زيان بيند و نه بر خريدار اجحاف شود.پس از آنكه احتكار را ممنوع‏داشتى،اگر كسى باز هم دست‏به احتكار كالا زد،كيفرش ده و عقوبتش كن تا سبب‏عبرت ديگران گردد ولى كار به اسراف نكشد.

خدا را،خدا را،در باب طبقه فرودين:كسانى كه بيچارگان‏اند از مساكين ونيازمندان و بينوايان و زمينگيران.در اين طبقه،مردمى هستند سائل و مردمى‏هستند،كه در عين نياز روى سؤال ندارند.خداوند حقى براى ايشان مقرر داشته و ازتو خواسته است كه آن را رعايت كنى،پس،در نگهداشت آن بكوش.براى اينان دربيت المال خود حقى مقرر دار و نيز بخشى از غلات اراضى خالصه اسلام را،در هرشهرى،به آنان اختصاص ده.زيرا براى دورترينشان همان حقى است كه‏نزديكترينشان از آن برخوردارند.و از تو خواسته‏اند كه حق همه را،اعم از دور ونزديك،نيكو رعايت كنى.سرمستى و غرور،تو را از ايشان غافل نسازد،زيرا اين‏بهانه كه كارهاى خرد را به سبب پرداختن به كارهاى مهم و بزرگ از دست هشتن،هرگز پذيرفته نخواهد شد. پس مت‏خود را از پرداختن به نيازهايشان دريغ مدار و به تكبر بر آنان چهره‏دژم منماى و كارهاى كسانى را كه به تو دست نتوانند يافت،خود،تفقد و بازجست‏نماى.اينان مردمى هستند كه در نظر ديگران بيمقدارند و مورد تحقير رجال‏حكومت.كسانى از امينان خود را كه خداى ترس و فروتن باشند،براى نگريستن دركارهايشان برگمار تا نيازهايشان را به تو گزارش كنند.

با مردم چنان باش،كه در روز حساب كه خدا را ديدار مى‏كنى،عذرت پذيرفته‏آيد كه گروه ناتوانان و بينوايان به عدالت تو نيازمندتر از ديگران‏اند و چنان باش كه‏براى يك يك آنان در پيشگاه خداوندى،در اداى حق ايشان،عذرى توانى داشت.

تيمار دار يتيمان باش و غمخوار پيران از كار افتاده كه بيچاره‏اند و دست‏سؤال پيش‏كس دراز نكنند و اين كار بر واليان دشوار و گران است و هرگونه حقى دشوار و گران‏آيد.و گاه باشد كه خداوند اين دشواريها را براى كسانى كه خواستار عاقبت نيك‏هستند،آسان مى‏سازد.آنان خود را به شكيبايى وامى‏دارند و به وعده راست‏خداوند،درباره خود اطمينان دارند.

براى كسانى كه به تو نياز دارند،زمانى معين كن كه در آن فارغ از هر كارى به آنان‏پردازى. براى ديدار با ايشان به مجلس عام بنشين،مجلسى كه همگان در آن حاضرتوانند شد و،براى خدايى كه آفريدگار توست،در برابرشان فروتنى نمايى و بفرماى‏تا سپاهيان و ياران و نگهبانان و پاسپانان به يك سو شوند،تا سخنگويشان بى‏هراس‏و بى‏لكنت زبان سخن خويش بگويد.كه من از رسول الله(صلى الله عليه و آله)بارهاشنيدم كه مى‏گفت:پاك و آراسته نيست امتى كه در آن امت،زيردست نتواند بدون‏لكنت زبان حق خود را از قوى دست‏بستاند.پس تحمل نماى، درشتگويى يا عجزآنها را در سخن گفتن.و تنگ حوصلگى و خودپسندى را از خود دور ساز تا خداونددرهاى رحمتش را به روى تو بگشايد و ثواب طاعتش را به تو عنايت فرمايد.اگرچيزى مى‏بخشى،چنان بخش كه گويى تو را گوارا افتاده است و اگر منع مى‏كنى،بايد كه منع تو با مهربانى و پوزشخواهى همراه بود. سپس كارهايى است كه بايد خود به انجام دادنشان پردازى. از آن جمله،پاسخ‏دادن است‏به كارگزاران در جايى كه دبيرانت درمانده شوند.ديگر برآوردن نيازهاى‏مردم است در روزى كه بر تو عرضه مى‏شوند،ولى دستيارانت در اداى آنها درنگ وگرانى مى‏كنند.كار هر روز را در همان روز به انجام رسان،زيرا هر روز را كارى است‏خاص خود.

بهترين وقتها و بيشترين ساعات عمرت را براى آنچه ميان تو و خداست،قرارده اگر چه در همه وقتها،كار تو براى خداست،هرگاه نيتت صادق باشد و رعيت را درآن آسايش رسد.

بايد در اقامه فرايضى،كه خاص خداوند است،نيت‏خويش خالص گردانى و دراوقاتى باشد كه بدان اختصاص دارد.پس در بخشى از شبانه‏روز،تن خود را درطاعت‏خداى بگمار و اعمالى را كه سبب نزديكى تو به خداى مى‏شود به انجام‏رسان و بكوش تا اعمالت‏بى‏هيچ عيب و نقصى گزارده آيد،هر چند،سبب فرسودن‏جسم تو گردد.چون با مردم نماز مى‏گزارى،چنان مكن كه آنان را رنجيده سازى يانمازت را ضايع گردانى،زيرا برخى از نمازگزاران بيمارند و برخى نيازمند.ازرسول الله(صلى الله عليه و آله)هنگامى كه مرا به يمن مى‏فرستاد،پرسيدم كه‏چگونه با مردم نمازگزارم؟فرمود:به قدر توان ناتوانترين آنها و بر مؤمنان مهربان‏باش.

به هر حال،روى پوشيدنت از مردم به دراز نكشد،زيرا روى پوشيدن واليان ازرعيت‏خود، گونه‏اى نامهربانى است‏به آنها و سبب مى‏شود كه از امور ملك آگاهى‏اندكى داشته باشند.اگر والى از مردم رخ بپوشد،چگونه تواند از شوربختيها ورنجهاى آنان آگاه شود.آن وقت،بسا بزرگا، كه در نظر مردم خرد آيد و بسا خردا،كه‏بزرگ جلوه كند و زيبا،زشت و زشت،زيبا نمايد و حق و باطل به هم بياميزند.زيراوالى انسان است و نمى‏تواند به كارهاى مردم كه از نظر او پنهان مانده،آگاه گردد. و حق را هم نشانه‏هايى نيست كه به آنها انواع راست از دروغ شناخته شود.و تويكى از اين دو تن هستى:يا مردى هستى در اجراى حق گشاده‏دست و سخاوتمند،پس چرا بايد روى پنهان دارى و از اداى حق واجبى كه بر عهده توست دريغ فرمايى‏و در كار نيكى،كه بايد به انجام رسانى،درنگ روا دارى.يا مردى هستى كه‏هيچ خواهشى را و نيازى را برنمى‏آورى،در اين حال،مردم،ديگر از تو چيزى‏نخواهند و از يارى تو نوميد شوند،با اينكه نيازمنديهاى مردم براى تو رنجى‏پديد نياورد،زيرا آنچه از تو مى‏خواهند يا شكايت از ستمى است‏يا درخواست‏عدالت در معاملتى.

و بدان،كه والى را خويشاوندان و نزديكان است و در ايشان خوى برترى‏جويى‏و گردنكشى است و در معاملت‏با مردم رعايت انصاف نكنند.ريشه ايشان را با قطع‏موجبات آن صفات قطع كن.به هيچيك از اطرافيان و خويشاوندانت زمينى را به‏اقطاع مده،مبادا به سبب نزديكى به تو،پيمانى بندند كه صاحبان زمينهاى‏مجاورشان را در سهمى كه از آب دارند يا كارى كه بايد به اشتراك انجام دهند،زيان‏برسانند و بخواهند بار زحمت‏خود بر دوش آنان نهند.پس لذت و گوارايى،نصيب‏ايشان شود و ننگ آن در دنيا و آخرت بهره تو گردد.اجراى حق را درباره هر كه باشد،چه خويشاوند و چه بيگانه،لازم بدار و در اين كار شكيبايى به خرج ده كه خداوندپاداش شكيبايى تو را خواهد داد.هر چند،در اجراى عدالت،خويشاوندان و نزديكان‏تو را زيان رسد. پس چشم به عاقبت دار،هر چند،تحمل آن بر تو سنگين آيد كه‏عاقبتى نيك و پسنديده است.

اگر رعيت‏بر تو به ستمگرى گمان برد،عذر خود را به آشكارا با آنان در ميانه نه وبا اين كار از بدگمانيشان بكاه،كه چون چنين كنى،خود را به عدالت پروده‏اى و بارعيت مدارا نموده‏اى. عذرى كه مى‏آورى سبب مى‏شود كه تو به مقصود خود رسى‏و آنان نيز به حق راه يابند. اگر دشمنت تو را به صلح فراخواند،از آن روى برمتاب كه خشنودى خداى در آن‏نهفته است.صلح سبب بر آسودن سپاهيانت‏شود و تو را از غم و رنج‏برهاند وكشورت را امنيت‏بخشد.ولى،پس از پيمان صلح،از دشمن برحذر باش و نيك‏برحذر باش.زيرا دشمن،چه بسا نزديكى كند تا تو را به غفلت فرو گيرد.پس‏دورانديشى را از دست منه و حسن ظن را به يك سو نه و اگر ميان خود و دشمنت‏پيمان دوستى بستى و امانش دادى به عهد خويش وفا كن و امانى را كه داده‏اى، نيك،رعايت نماى.

در برابر پيمانى كه بسته‏اى و امانى كه داده‏اى خود را سپر ساز،زيرا هيچ يك ازواجبات خداوندى كه مردم با وجود اختلاف در آرا و عقايد،در آن همداستان وهمراى هستند،بزرگتر از وفاى به عهد و پيمان نيست.حتى مشركان هم وفاى به‏عهد را در ميان خود لازم مى‏شمردند،زيرا عواقب ناگوار غدر و پيمان شكنى رادريافته بودند.پس در آنچه بر عهده گرفته‏اى،خيانت مكن و پيمانت را مشكن وخصمت را به پيمان مفريب.زيرا تنها نادانان شقى در برابر خداى تعالى،دليرى كنند.

خداوند پيمان و زينهار خود را به سبب رحمت و محبتى،كه بر بندگان خود دارد،امان قرار داده و آن را چون حريمى ساخته كه در سايه‏سار استوار آن زندگى كنند و به‏جوار آن پناه آورند.پس نه خيانت را جايى براى خودنمايى است و نه فريب را و نه‏حيله‏گرى را.پيمانى مبند كه در آن تاويل را راه تواند بود و پس از بستن و استواركردن پيمان براى بر هم زدنش به عبارتهاى دو پهلو كه در آنها ايهامى باشد،تكيه‏منماى.و مبادا كه سختى اجراى پيمانى كه بر گردن گرفته‏اى و بايد عهد خدا را در آن‏رعايت كنى،تو را به شكستن و فسخ آن وادارد،بى‏آنكه در آن حقى داشته باشى.

زيرا پايدارى تو در برابر كار دشوارى كه اميد به گشايش آن بسته‏اى و عاقبت‏خوشش‏را چشم مى‏دارى،از غدرى كه از سرانجامش بيمناك هستى بسى بهتر است.و نيز به‏از آن است كه خداوندت بازخواست كند و راه طلب بخشايش در دنيا و آخرت بر توبسته شود.

بپرهيز از خونها و خونريزيهاى بناحق.زيرا هيچ چيز،بيش از خونريزى بناحق،موجب كيفر خداوند نشود و بازخواستش را سبب نگردد و نعمتش را به زوال نكشد و رشته عمر را نبرد. خداوند سبحان،چون در روز حساب به داورى در ميان مردم‏پردازد،نخستين داورى او درباره خونهايى است كه مردم از يكديگر ريخته‏اند.پس‏مباد كه حكومت‏خود را با ريختن خون حرام تقويت كنى،زيرا ريختن چنان خونى‏نه تنها حكومت را ناتوان و سست‏سازد،بلكه آن را از ميان برمى‏دارد يا به ديگران‏مى‏سپارد.اگر مرتكب قتل عمدى شوى،نه در برابر خدا معذورى،نه در برابر من،زيراقتل عمد موجب قصاص مى‏شود.اگر به خطايى دچار گشتى و كسى را كشتى ياتازيانه‏ات،يا شمشيرت،يا دستت در عقوبت از حد درگذرانيد يا به مشت زدن و يابالاتر از آن، به ناخواسته،مرتكب قتلى شدى،نبايد گردنكشى و غرور قدرت تومانع آيد كه خونبهاى مقتول را به خانواده‏اش بپردازى.

از خودپسندى و از اعتماد به آنچه موجب اعجابت‏شده و نيز از دلبستگى به‏ستايش و چرب‏زبانيهاى ديگران،پرهيز كن،زيرا يكى از بهترين فرصتهاى شيطان‏است‏براى تاختن تا كردارهاى نيكوى نيكوكاران را نابود سازد.زنهار از اينكه به‏احسان خود بر رعيت منت گذارى يا آنچه براى آنها كرده‏اى،بزرگش شمارى يا وعده‏دهى و خلاف آن كنى.زيرا منت نهادن احسان را باطل كند و بزرگ شمردن كار،نورحق را خاموش گرداند و خلف وعده،سبب برانگيختن خشم خدا و مردم شود.

خداى تعالى فرمايد:خداوند سخت‏به خشم مى‏آيد كه چيزى بگوييد و به جاى‏نياوريد. (۲)

از شتاب كردن در كارها پيش از رسيدن زمان آنها بپرهيز و نيز،از سستى در انجام‏دادن كارى كه زمان آن فرا رسيده است و از لجاج و اصرار در كارى كه سررشته‏اش‏ناپيدا بود و از سستى كردن در كارها،هنگامى كه راه رسيدن به هدف باز و روشن‏است،حذر نماى.پس هر چيز را به جاى خود بنه و هر كار را به هنگامش به انجام‏رسان.

و بپرهيز از اينكه به خود اختصاص دهى،چيزى را كه همگان را در آن حقى است‏يا خود را به نادانى زنى در آنچه توجه تو به آن ضرورى است و همه از آن آگاه‏اند.زيرابزودى آن را از تو مى‏ستانند و به ديگرى مى‏دهند.زودا كه حجاب از برابر ديدگانت‏برداشته خواهد شد و بينى كه داد مظلومان را از تو مى‏ستانند.به هنگام خشم‏خويشتندار باش و از شدت تندى و تيزى خود بكاه و دست‏به روى كس بر مدار وسخن زشت‏بر زبان مياور و از اينهمه،خود را در امان دار باز ايستادن ازدشنامگويى و به تاخيرافكندن قهر خصم،تا خشمت فرو نشيند و زمام اختيارت به‏دستت آيد.و تو بر خود مسلط نشوى مگر آنگاه كه بيشتر همت‏ياد بازگشت‏به‏سوى پروردگارت شود.

بر تو واجب آمد كه همواره به ياد داشته باشى،آنچه كه بر واليان پيش از تو رفته‏است،از حكومت عادلانه‏اى كه داشته‏اند يا سنت نيكويى كه نهاده‏اند يا چيزى ازپيامبر،(صلى الله عليه و آله)كه آورده‏اند يا فريضه‏اى كه در كتاب خداست و آن رابرپاى داشته‏اند.پس اقتدا كنى به آنچه ما بدان عمل مى‏كرده‏ايم و بكوشى تا از هر چه‏در اين عهدنامه بر عهده تو نهاده‏ام و حجت‏خود در آن بر تو استوار كرده‏ام،پيروى‏كنى،تا هنگامى كه نفست‏به هوا و هوس شتاب آرد،بهانه‏اى نداشته باشى.و جزخداى كس نيست كه از بدى نگهدارد و به نيكى توفيق دهد.

از وصايا و عهود رسول الله(صلى الله عليه و آله)با من ترغيب به نماز بود ودادن زكات و مهربانى با غلامانتان.و من اين عهدنامه را كه براى تو نوشته‏ام به‏وصيت او پايان مى‏دهم و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم.

و از اين عهد نامه[كه پايان آن است]

از خداى مى‏طلبم كه به رحمت واسعه خود و قدرت عظيمش در برآوردن هرمطلوبى مرا و تو را توفيق دهد به چيزى كه خشنوديش در آن است،از داشتن عذرى‏آشكار در برابر او و آفريدگانش و آوازه نيك در ميان بندگانش و نشانه‏هاى نيك دربلادش و كمال نعمت او و فراوانى كرمش.و اينكه كار من و تو را به سعادت وشهادت به پايان رساند،به آنچه در نزد اوست مشتاقيم و السلام على رسول الله‏صلى الله عليه و آله الطيبين الطاهرين.”


نویسنده : شهریار رضایی زاده
تاریخ : یکشنبه هجدهم بهمن 1388
زمان : 18:57


 

شارژ ایرانسل

فال حافظ